برهم مزن اوراق دفتر را....

دوستی تعریف می کرد که من مسافر یکی از شهرهای دور بودم و  بعد از اینکه چند روز آنجا ماندم وقتی برای برگشتن به شهر و موطن خودم به ترمینال آمدم و خواستم بلیط بگیرم  دست در جیبم کردم ولی دیدم هیچ پولی ن دارم  مانده بودم که چکار کنم. گفتم بهتر است نماز اول وقت را از دستندهم آخر نماز اول وقت فضیلتش بیشتر است. رفتم و وضو گرفتم و آمدم در نماز خانه ترمینال و نماز خواندم و بعداز تعقیبات تصمیم گرفتم مقداری قران بخوانم. بلند شدم واز لای قران ها یکی را بر داشتم و برگشتم همانجائی که گماز خوانده بودم و نشستم. همینکه لای قران را باز کردم دیدم مقداری اسکناس لای آن است. الله اکبر. ...

/ 0 نظر / 27 بازدید