قورباغه را بکش!

یادتونه یکی- دو سال پیش، من در باره قرباغه ها نوشته بودم و گفتم: در آن جمع یکهو نمی دانم چرا و به چه علت قورباغه هه آمد نشت تو مخیله ما و پاک صحنه از دیدگان ما محو شد و با یک فلاش بک بر گشتیم به سالهای دور تر و ...

اسم آن پست "قورباغه را قورت بده" بود. ولی میخواهم این پست  اسمش قورباغه رو بکُش باشه! آخه بد جوری بی عقیده است! اصلا اعتقاد به هیچی ندارد و از خودش روشهائی ارائه میدهد و انگار که نعوذ بالله با آن قورباغگی که داره دیگران غلام زر خریدشانند!

آره قورباغه رو بکش چون یکی از آن موزیهای اذیت کن است! اگر هم اذیت و آزار نداشته باشه، قیافه کریهش توی ذوق می زند! قور قورو یه زشته... بد ترکیبه!

*

... شاید داشتیم می رفتیم از مرحله خرد سالی به مرحله نو جوانی، وقتی می آمدیم تو کوچه تعداد ما می شد خیلی زیاد و آنوقت، خواهی نخواهی، دوستی ها بود و دشمنی ها!

 تو کوچه که ولو باشی و یک خرابه ای باشه محصور در میان خانه ها  و جائی برای تجمع و بازی و تفریح، سرو صدا خواهد بود و دعوا!

... یه قور باغه ای از جوب  که کمی از آب باران دیشب در ش جمع شده، بیرون  پرید !

همه دست از باز ی می کشیدند و آمدند دورش حلقه می زدند. خوب نگاهش می کنند و هر کس چیزی می گوید!

-        دست بهش بزنین بدنتون پر از زگیل میشه!

-        آره حسن دستهاش اونقده زگیل داره، واسه ی اینه که  قورباغه گرفته تو دستش!

حسن کنارش واستاده. بخاطر زگیل های رو دستش همیشه ناراحت است! معمولا پیش غریبه ها دستهایش را یا تو جیبش میگذارد و یا پشت سرش قایم میکند. نمی  خواهد کسی در باره زگیل های روی دستش  اظهار نظر کند! اصلا دوست دارد همه خودشون رو به کوری بزنند و زگیل هایش را نبینند! وقتی می شنود زگیل هایش بخاطر چی است،  عصبانی میشود و بر میگردد و یقه اش را می چسبد و میگوید:

-        گمشو کثافت!... چکار به زگیل های من داری!... کی من زگلیلخنده گرفتم دستم...

-    از اشتباهی که می کند و بجای قور باغه زگیل میگوید، همه می خندند و ریسه می روند. حتی بعضی ها شیطنتشان خیلی گل میکند و خنده های ساختگی توام با جیغ سر می دهند و این قضیه حسن را کفری می کند. بیشتر میخواهد دق دلی اش را بر سر مسبب خالی کند. مثل زالو می چسبد یقه گوینده اون حرف و او را در حالی که هلش می دهد، می برد و می چسباند به دیوار مهره ای خرابه!

حریفش فعلا کاری نمی خواهد بکند. و نمی داند جرمش چیست و چرا حسن یقه اش را چسبیده و اونطور عصبانی است، چون دیگران دارند نگاه می کنند، با تعجب توام با عصبانیت می گوید:

نگاش کن تورو خدا ... نگا نگا نگا...!

دیگه از این حرفها گذشته. باید دعوا کرد. یا زد و یا خورد! اینجاست که هر کی زور ش بیشتر است تندر می زند تا بکوبد به زمین! بیشتر دعوا شبیه کشتی است و هیچ کدام هم را نمی زنند. فقط میخواهند هم را بر زمین بزنند! سعی می کنند پشت حریف را به خاک برسانند.

گاهی  اون که زورش می چربد، حریف را هل می دهد به طرف بچه ها، همه کنار می کشند. هیچ کی مداخله نمی کند!

وقتی  خوب در اثر کشمکش خسته می شوند و لباسهایشان پاره و خاکی می شود،  نفس نفس زنان شروع می کنند به هم فحشای آبدار دادن و خط و نشان کشیدن!

خیلی زود زد و خورد و دعوا کهنه می شود و باز می روند تو نخ قور باغه! دور ش را می گیرند! قور باغه جستی می زند! همه کنار می کشند! می خواهند ببینند قورباغه چکار می خواهد بکند. کجا می خواهد برود! همه خم شده اند و در حالیکه جست و خیز هایش را تماشا می کنند، دنبالش آهسته قدم بر می دارند!

حالا شروع می کنند در باره قور باغه بخت برگشته اظهار نظر کردن و تفتیش عقاید...:

-        قورباغه  شیطان است...

-         نخیر کی گفته شیطان است..

-        چشماشو  بینین!... ببین چقدر ور فلمبیده است!

-        کافره!!

-        کافره؟!... یعنی خدا رو قبول نداره؟!

-        نه که نداره!

یکی آرام پایش را می گذارد روی حیوان بیچاره!

- اذیتش نکن!

-میگه کافره!...

-می خوای بکشیش؟!

با پا یواش ضربه به قور باغه می زند. حیوان به پشت بر می گرد و حالا طاق باز  افتاده وسینه و شکم سفیدش رو به آسمان است! گلویش می زند. انگار نبض حیوان درحلقش می زند!

- بکشینش نمی بینید داره به خندا  »بوغما»[1] میده... کافره بکشینش!

حیوان بیچاره می شود توپ فوتبال پلاستیکی. بجرم .....

  


[1] . بوغما چیخارتماق  (ترکی): حرکتی به معنای خاک بر سرت  با نشان دادن کف دست با انگشتان بازبه صورت طرف مقابل! ( فرهنگ ترکی فارسی)

/ 0 نظر / 53 بازدید