ز هر در سخنی

من یه ادعائی کرده ام و حالا خودم برای اینکه خودم از خودم آزمون بگیرم تا برام ثابت بشه واقعا آنطور که در باره خودم فکر می کنم هستم یا نه!

راستش یه مثلیه در ترکی نمی دانم در زبانهای دیگر مخصوصا در زبان فارسی ما بازائی دارد یا نه اما یه مثلیه واقعا زیبا هم از نظر ظاهر و هم از نظر باطن یعنی محتوا! میگن یکی رفته بود اصفهان بعد که بر گشت شروع کرد به  لهجه اصفهانی حرف زدن و گاف (همان گپ ترکی است) آمد ن که بعععله ما که در اصفهان بودیم هف تا کرت را می پریدیم.  یکی خواست او را ادب کنه و یا اینکه غیر از ادب کردن قصد دیگری هم داشت یا نه  نمی دانم، اما بهش گفت: اصفهان اوزاق کردی یاخیندا![1]

نمی دانم اون آدم پراداعا سرخ میشه و یا اینکه اون هفت تا کرت را یک جا می پره یا نه، اما مثلی می شود در میان ترک زبانها رایج!

بعد حالا که بازار مثل و ارسال المثل داغ شد، یک مثل دیگری را می زنند در رابطه با همین سفر اصفهان و میگن:  اصفهاندان گلن قیرخ گون آنقیرار![2]

یک توضیح:  در اینجا لازم شد یک توضیحی بدیم در ارتباط با آنقیرماخ و آنقیراق و آقیران!  صدای انکر الاصوات را در ترکی آنقیرماخ می گویند! من نظرم این است که این آنقیرماق نیز شکل محرف آنکیرماق است که آن هم به نوبه خود انکر است که خدا وند در قران در موردش فرموده ان انکر الاصوات لصوت الحمیر! من نمی گویم قطعا این طوری است ولی شما کمی انصاف بدین و فکر کنین می بینین که یا انقیرماق از زبان عربی که از ماده «انکر» است که وارد زبان ترکی شده و همین مورد و در مورد سرو صدا کردن خر و الاغ تنها بکار می رود  ویا اینکه از زبان ترکی به زبان فارسی راه یافته! حالا نظر شما چیست من نمی دانم اما فکر کنم شما هم مثل آقا حسینی بجای اینکه من را قانع کنین تشر بزنین!فلاش بک

 

ما آنروز در مغازه ش بودیم و داشتیم با یک آقائی بنام قشقائی که از شیراز آمده بود صحبت می کردیم و ما نظرمان این بود که ترکهای قشقائی از آذربایجان و یا از دیگر نقاط ترک نشین به آنجا رفته اند، این استاد بما تشر زد و گفت:« هیچ هم اینطور نیست!»

 گفتم:« استان ما اومدیم یه حرفی بزنیم شما قبول نمی کنی قبول نکن چرا می زنی!؟»

 باز ایشان گفت:« من نمی تونم به نظر صد تا یه غاز شما گوش بدم و ساکت بمونم! من اگر جواب شما رو ندم می ترکم آقا!»

گفتم:« هر طور میلتونه!»کفش مدرن

 گفت:« آخه شما حرفهائی می زنید که من مجبور میشم... یعنی مجبورم می کنی... گاه میگی سعدی با آن عظمتش نظرات ماکیاولی داره در حالیکه وقتی ازت میخوائیم یه مورد  نشون بدی، هاج و واج نگامون می کنی...!!»

گفتم:« درسته من در مورد اشعار سعدی نظرم اینه سعدی واقعا استان سخن است ....!

گفت:« شیخ بهائی در باره اش میگه عارف کامل و اینا!»

گفتم:«بر منکرش لعنت.. عارف کاملی است اما یک زمانی میخواستم بطور کامل بوستانش را بدقت بخونم. یک بار تا ته خوندم و یک بار دیگر باز خوندم و برای برخی نظراتش ایراد دارم کمی با آموزه های دینی مثل اینکه مغایرت داره! البته می دانم حرف بزرگ است و دوست دارانش ممکنه خونم را بریزند، اما باور کنید بدون اینکه ابسیلونی از عشق و علاقه ام به سعدی کم شده باشد، برام این سئوال پیش آمده که چرا برخی جا ها اینطور گفته!»

گفت:« آخه چه گفته!»

گفتم:« در ذهنم چیزی حاضر نیست اما بموقع براتون یه نمونه میارم!»

بعد دوباره بحث با آقای مهمان گرم شد و براش جال بود که اینجا روستا هائی بنام یام و یامچی هست و گفت که یام بمعنی کاروانسراست و مثل اینکه در یام کاروانسرائی بوده و ما همگی متفقا گفتیم:« بود خراب شده بود باز سازی کرده اند!»

بعد در باره کلاش نظرش این بود که باید بمعنی کفش باشد!»

 گفتیم:« در فارسی به لامش تشدید می دن میشه بمعنی حقه باز ولی اینجا یه روستائی است به این نام !»

و او گفت:« ما به کفش کلوش می گیم!»

گفتم:ِ«ما هم  نوعی کفشی که از ترکیه می آمده قالش می گفتیم من فکر می کنم  تفاوت لهجه ها باعث شده شما کلوش و ما قالش و حتی فارس زبانها قالش بگویند پس بقول شما کلوش و به قول ما قالیش و بقول فارس زبانها قالش! همان کفشهای پلاستیکی تر کیه است که سابق بر این متوملین در اینجا اول کفشهای گرانقیمت و از روی آن همین قالیشها را می پوشیدند!

حالا شما می گوئید بابا این نوع مباحث به چه درد ما میخوره و اصلا بدرد شما هم نمی خوره! برو خط بنویس و اسکن کن بزار تو وبت( راستی اون خطوط ثلثی که اخیرا می بینین، خوب اند؟!)از خود راضی

خلاصه ما با اون آقا خیلی حرف زدیم و ایشان و بعد رفت و ما هم اومدیم خونه!

بعد... تا یادم نرفته همان آنقیرماق را نصفه نیمه رها نکنم و بگم: نمی دونم این آنقزماق از زبان عربی به ترکی راه یافته و یا یک لفظ ترکی است و لغتی دخیل در زبان عربی!  بعد باز درگیری پیدا کردیم با آقا حسینی و گفت:« در قران لغت ترکی نیست!»

 و من گفتم:« چرا غساقا را می گویند ترکی است!»

 و بعد گفتم:« در ترکی بالا آوردن را قوسماق می گویند و در فارسی نیز غسیان بدون ارتباط با این لفظ نمی تواند باشد!»

شاید آنروز من زیاده روی کردم که باز گفتم:« اکین در ترکی بمن کشت است و در قران اکنّه هم چیزی است که پنهان باشد. وقتی دانه ای کشت می شود در واقع آنرا در زیر خاک پنهان می کنند. نمی تواند این دوتا بدون ارتباط باشند و حتی یُووا هم که بمعنی لانه حیوانات است باز از عربی به ترکی راه یافته!

گفت:« چطور؟»

 گفتم:« یووا  اِئو و مأوا همگی  از یک ریشه اند و همگی بمعنی محلی است برای پناه گرفتن!» بازگشت به زبمان حال

خلاصه ما داریم خسته میشیم از نوشتن و قطعا بخود ما ثابت شد که ما  آدم پر ادعائی نیستیم و هر ادعائی بکنیم می تونیم بحول و قوه خدا از عهده بر آئیم، اما حرفامون بسیاریش مونده و مجبورم تعطیل کنم!


[1] . "صفهان دور و کرت نزدیک!"حالا ادعات را ثابت کن!

[2] . آنکه از اصفهان بر می گرده تا چهل روز دور جون عر عر می کنه!

/ 2 نظر / 4 بازدید
ویراستار

من یه ادعائی کرده ام و حالا خودم برای اینکه خودم از خودم آزمون بگیرم تا برام ثابت بشه واقعا آنطور که در باره خودم فکر می کنم هستم یا نه! اونوقت آخر این جمله را از کدام پرتقال فروش باید پرسید؟؟؟؟؟

هوشنگ شاهنده

حاج احمد آقای سلطانپور سلام. اکثر دلنوشته هایت را خواندم ،خوشم آمد خصوصا از(رویین تنانتان) موفق باشی