اوره گیم گووینه مه ده!!!

 

دردین اولموش منه بیر سمـــــــمیلی خنجر یاراسی 

فیکره گئتــــدیکجه یارام گون به گون آرتیـــق اٍئشیلیر

گوز یاشیم قانلا قاریشمیش ، اوره گیم گووینه مه ده

بیر بیلیدین ایچریم ده نه چیــــبانلار دشــــــــــــــــیلیر

رحمت الله علیه! شهر یار را می گویم. بقول دوست ما جناب احمدی بایاتی سرای شهری و بازیگر نئتاتر ووو... ایشان می گفت: این شهریار (بَئتر کیشی ایدی!). به یه جای نا مشخصی چشم دوخت و به فکر فرو رفت و گفت: اونقده اشعار عمیق داره!...

بعد درباره شعرای عمیق سرا صحبت کردیم و چون دوتائی نشسته بودیم و از هر دری صحبت کردیم و حتی بری مطالبی را که هر جائی نمی شد باز گو کرد، گفتیم و در باره اینکه معارف و ادبیات موضوعاتی هستند که همه باهاشان سر و کار دارند صحبت کردیم و گفتیم در عین حال این معارف و ادبیات و حتی فولکلور و غیره در میان اقوام خیلی خیلی پائین دست و در جاهی خیلی دور دنیا انسانها باهاش سرو کار دارن و اصلا اخلاقیات و رفتار های انسانی و فضائل در میان هر قوم و ملتی شناخته شده و ارزشمند هستند!

بعد در باره اینکه علوم خاصی از قبیل فلسفه و غیره کار برد ندارند حرف زدیم و نتیجه این شد که ادبیات هم دامنه اش خیلی خیلی گسترده است و سخنان خوب در همه جا خریدار دارد و هم لازمه زندگی است و نباید دست کمش گرفت!

بعد شعر فوق رو خوند. یاداشت کردم و اینجا پیشکشتون می کنم!

همانجا بود که ناشر زنگ زد و گفت: فلانی کجائی!

گفتم با جناب احمدی نشسته ایم در مغازه اش.

-        کدام احمدی

-        ....

-        نمی شناسم

-        چرا ایشون می گفت در باره کتابی که میخوای چاپ کنی باهاتون صحبت کرده  است در فلان جا!

-        آها استاد احمدی!

-        باهم نشسته ایم...

-    پس سرجات همونطور بشین میام ببینمت و تا یک ساعت دیگر باید در ترمینال باشم و میخوام جلد جدید رو ببینین اگه خوشتون اومد جایگزین طرح قبلی بکنیم!

خلاصه بعد از ده بیست دقیقه آمد. و بعد از اینکه با ادا و اطوار و خم و راست شدن با احمد حال و احوال کرد، باهم راه افتادیم و در راه گفت که: رفتم یه نسکافه بگیرم در عرض این چند روز دوبرابر شده قسمتش!

گفتم: والله! تا بحال من نسکافه نگرفته ام و اصلا نمی دونم مزش چه جوریه. یه وخ فکر نکنی من عقب مانده ام، م اصلا دوست ندارم خودم را به بعضی چیزا عادت بدم. آخه بعد باید همش مشتریش شد...

گفت: میخواستم دست به قیمت کتاب نبرم اما می بینم ممکنه فردا پس فردا کاغذ خیلی گرون بشه برای همین من هم قیمت پشت جلد رو کمی زیاد میخوام بزنم!

گفتم: هر طور میلتونه!

بعد گفت: میدونی میخوا م این کتابی که دستمونه براش مراسم رونمائی بگیرم! ...

گفتم: کتاب جدیدم نصقه نیمه رها شد؟ با این وضعی که پیش آمده، دیگه کیه که دست و دلش بکار بره و کتاب بنویسه! ... زحمت می کشی و یه کتاب چند ضد صفحه ای آماده می کنی، کاغذ و ناشر و چاپخانه طوری می چاپند که نویسنده بد بخت میشه و دیگه غلط بکنه دست به قلم ببره!

گفت: شما با اون شیوه ای که می نوشتی بنویس و داستانهای مثنوی رو ادامه بده من در خدمتت هستم. ضمنا تو نامگذاری ات خوبه! اون دوتائی که چاپ شده اند عنوانهای خوبی دارند.....

..... نمی گذارند بنویسم که!! ... هی میان در میزنن و یک چیزی می گویند، حواسم پرت میشه!!!!!!!

تا بعد

/ 2 نظر / 21 بازدید
پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا