امام هادی علیه السلام

ابوالحسن امام هادی علیه‌السلام در سال ۲۱۲ هجری قمری در مدینه منوره متولد شد ند و تا سال ۲۳۶ در مدینه منوره تشریف داشتند. بعد از شهادت پدر بزرگوارشان امام جواد- علیه‌السلام- ، مقام امامت به ایشان منتقل شد در حالی که سن مبارک ایشان حدود ۸ - ۹ سال بود. البته نباید استبعاد کرد که  چگونه کودک هشت‌ساله می تواند چنین بار بزرگی را بر دوش بکشد؟ حضرت عیسی هم در دوارن کودکی در مهد و گهواره به مقام نبوت می‌‌رسد:« قالَ إِنِّی عَبْدُاللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا»[1]یا یحیی بن زکریا در دوران کودکی به مقام نبوت می‌رسد:«یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا»[2]

امام هادی - علیه‌السلام-  در مدینه تدریس فقه و حدیث کرد و مشکلات مردم را رفع کرد، اما متوکل خیلی ناراحت بود زیرا فرماندار مدینه به او گزارش می‌دهد مردمی که مدینه می‌آیند، درب منزل امام هادی می‌روند و مسائل علمی و امور مالی خود را به ایشان ارجاع می‌دهند و می‌ترسم روزی علیه تو قیام کند![3]

متوکل عباسی یحیی بن هرثمه را فرستاد تا حضرت را از مدینه به سامرا آورد و امام - علیه‌السلام-  در حدود ۲۴ سال دارد که ایشان را از مدینه منوره به سامرا آوردند و همین که خبر منتشر شد که یحیی بن هرثمه با ۳۰۰ سرباز آماده است تا امام را به سامرا ببرد، مردم مدینه زار زار گریه ‌کردند. به قدری گریه و زاری کردند که یحیی بن هرثمه گفت من به شما قول می‌دهم کوچک‌ترین صدمه‌ای به ایشان نزنم. یحیی بن هرثمه که مأمور بود امام هادی - علیه‌السلام-  را از مدینه به سامرا بیاورد، می‌گوید: وقتی همراه امام - علیه‌السلام-  به بغداد رسیدم، اسحاق بن ابراهیم طاهری حاکم بغداد به من گفت:« یحیی! این مرد فرزند رسول خدا - صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم-  است. اگر متوکل را بر قتل او تحریک کنی با رسول خدا - صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم-  دشمن شده‌ای.»

 گفتم:« من از او جز نیکی ندیدم.» آن‌گاه به سوی سامرا روانه شدیم. وقتی به آن‌جا رسیدیم، وصیف ترکی (یکی از فرماندهان ترک در دربار عباسی) به من گفت:« اگر یک مو از سر این مرد کم شود با من طرف هستی!»

وقت ملاقات با متوکل، یحیی بن هرثمه قدمی برداشت و گفت:« من خانه‌ی ایشان را گشتم و در خانه‌ی ایشان جز چند حصیری که روی او نماز می‌خواند و چند کتاب دعا و قرآن ندیدم و این گزارش‌ها که به شما داده‌اند، دروغ است و او در مقام هدایت و تبلیغ و ارشاد است و هرگز نظر خروج ندارد.»[4] با این کار تا حدی توانست از هیمنه‌ی متوکل بکاهد و قرار شد حضرت در سامرّا بمانند.

در زمان مأمون سیاست بنی‌العباس عوض شد. عباسی‌ها قبل از مأمون به قتل اهل بیت کمر بسته بودند، اما از زمان مأمون تصمیم گرفتند ایشان را زیر نظر داشته باشند. لذا نزدیک منزل متوکل، خانه‌ای برای حضرت در نظر گرفتند که حضرت در آن‌جا با عیال و اولادش زندگی کند، اما در عین حال شیعیان به بهانه‌های مختلف به دیدن حضرت می‌رفتند. گویا حضرت از سال ۲۳۶ تا ۲۵۴ در سامرّا بوده است.

راوی می‌گوید:« دیدم امام هادی در آن جا مشغول کار است و عرق از پای او می‌ریزد. عرض کردم: «أین الرجال؟» دوستان شما کجا هستند؟ اجازه دهید ایشان این کار بکنند!»

حضرت فرمودند:« نه، بهتر از من با دسترنج خود زندگی کردند؛ جدم رسول‌الله و علی بن ابی‌طالب و پدرانم!»

امام در سامرّا هم مشغول کارهای امامت بود. در درجه‌ی اول حضرت در مدینه و مجموعاً در سامرّا حدود ۸۵ نفر فقیه و محدث تربیت کرد. مقام علمی امام به گونه‌ای بود که همه در مقابل او خضوع و خشوع می‌کنند. حضرت در سامرّا هم مشغول تبلیغ و تعلیم است. حضرت رساله‌ای در جبر و تفویض دارد که در آن رساله به وسیله‌ی آیات و روایات و با ادله‌ی عقلیه جبر و تفویض را ابطال کرده است و أمرٌ بَینَ الأمرین را اثبات کرده‌اند.[5]

در عین حالی که در اطراف متوکل کسانی بودند که خود را فقیه می‌دانستند، اما در بسیاری از مسائل به امام هادی مراجعه می‌نمودند. مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد: مرد ذمی -که در واقع از اهل کتاب است، اما در زیر پرچم اسلام زندگی می‌کند مشروط بر این که به قوانین اسلام احترام کند و خلاف شرع نکند- نسبت به زن مسلمانی کار زشتی انجام داده بود و او را نزد خلیفه بردند و فقها او را محکوم به اعدام نمودند. هنگامی که می‌خواستتد حکم اعدام را اجرا کنند، او زرنگی نمود و شهادتین را بر زبان آورد و از این طریق فقهای آن‌جا را فریب داد، چرا که «الْإِسْلَامُ یَجُبُ مَا قَبْلَه»[6] اسلام گذشته را ندیده می‌گیرد. این‌که او اسلام آورد، یعنی گذشته‌اش هیچ است. اما برخی از فقیهان که آن‌جا بودند، در این مسئله تشکیک کردند که اسلامِ او اسلام واقعی نیست.

متوکل که امام را می‌شناخت، گفت:« این مسئله را از ابوالحسن الهادی بپرسید. حضرت در جواب نامه‌ی فقیهان نوشتند: او باید اعدام شود و قتل، جزای او است. فقها گفتند دلیل فتوی را بنویسند. امام از قرآن مجید این حکم را استخراج می‌کند. ببینید چگونه این مرد بزرگ از سلاله‌ی پیامبر اکرم این حکم الهی را از آیه‌ی ۸۴ سوره‌ی سجده استفاده می‌کند که: «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا به ما کُنَّا بِهِ مُشْرِکینَ* فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ فی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ[7] ؛ پس چون سختی [عذاب] ما را دیدند، گفتند: «فقط به خدا ایمان آوردیم و بدان‌چه با او شریک می‌گردانیدیم، کافریم.» [ولی] هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، دیگر ایمانشان برای آن‌ها سودی ندارد. سنّت خداست که [از دیرباز] درباره بندگانش چنین جاری شده و آن‌جاست که ناباوران زیان کرده‌اند.

از این آیه می‌فهمیم ایمانی می‌تواند مؤثر باشد که ایمان خوفی و به عنوان أسقاط عذاب نباشد. این مرد ذمی که ایمان می‌آورد، به عنوان فرار از مسئله‌ی اعدام است. این علمِ سرشار از قرآن، علم عادی نیست. این آیه را هزاران نفر خوانده بودند و تا زمان امام هادی این حکم را متوجه نشده بودند.

گاهی در مسائل روشن هم به حضرت مراجعه می‌کردند. متوکل خادمی غیر مسلمان به نام ابن نوح داشت و به او کنیه داده بود. کنیه نشانه‌ی احترام است و غالباً عرب‌ها که دارای عشیره هستند برای فرزندان خود کنیه انتخاب می‌کنند و با کلمه‌ی «ابو» یا «ابن» او را می‌خوانند. متوکل به این مرد ذمی و کافر می‌گفت ابن نوح. فقیهانی که در حقیقت قشری هستند و از آیات و روایات خبری ندارند، گفتند: نباید به یک فرد غیر مسلمان کنیه بدهیم و کنیه نشانه‌ی احترام است. گفتند: از امام هادی سؤال کنید. حضرت این آیه را خواندند: «تَبَّتْ یَدا أَبی‌لَهَبٍ وَ تَبَّ[8] خداوند به او لقب داده است و این‌ها نشانه‌ی احترام نیست.

ابوالفلاح حنبلی در کتابی به نام «شذرات الذهب» شرح حال شخصیت‌ها و بزرگان را نوشته است. او در این کتاب خود می‌گوید: امام هادی فقیه امامی متعبد.

یافعی کتابی دارد به نام «مراةالجنان» و کتاب خوب و ارزنده‌ای است و همین کلمات را تکرار می‌کند، اما ابن صباغ مالکی در کتاب «الفصول المهمة فی معرفة الائمة» می‌فرماید: امام هادی انسانی است که زمین و آسمان مناقب و فضائل او را پر کرده است و من نمی‌توانم با قلم و بیانم گوشه‌هایی از مناقب و فضائل حضرت را بگویم. با این که اموال به منزل امام می‌رود، اما ایشان این اموال را در بین فقرا تقسیم می‌کنند و خود با یک حصیری زندگی می‌کند و برای این که بتواند زندگی خودش معتمد بر حقوق عامه نباشد، مزرعه‌ای را در سامرّا تهیه کردند و خودشان گاه و بی گاه در آن جا کار می‌کردند.[9]

راوی می‌گوید:« دیدم امام هادی در آن جا مشغول کار است و عرق از پای او می‌ریزد. عرض کردم: «أین الرجال؟» دوستان شما کجا هستند؟ اجازه دهید ایشان این کار بکنند. حضرت فرمودند: نه، بهتر از من با دسترنج خود زندگی کردند؛ جدم رسول‌الله و علی بن ابی‌طالب و پدرانم. [10]

 

چند حدیث کوتاه از امام هادی علیه السلام

1- یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ.[11]

علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

2- الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.[12]

دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود  مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

3- الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.[13]

غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است،  ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.

4- مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقینَ.[14]

هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت.

5- السَّهَر الَذُّ الْمَنامِ، وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.[15]

شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود .

 


[1] . مریم/ ۳۰  

[2] . مریم؛ ۱۲  

[3] . الارشاد، ص۴۳۵. اعلام الوری، ص ۳۶۵. قرشی، زندگانی امام علی الهادی، ص۳۸۶  

.[4] علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی تا، ج ۴، ص ۱۸۳

[5] . تحف العقول، صص ۳۳۸- ۳۵۶. مسند الامام الهادی علیه‌السّلام، صص ۲۱۳- ۱۹۸

[6] . عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج ۲، ص ۵۴

[7] . مسند الإمام الهادی (ع)، العطاردی، ص: ۲۲۴

[8] . مسد/ ۱

[9] . الفصول المهمة، ابن صباغ المالکی، ج ۲، ص ۱۰۷۳

[10] . کافی (ط - الإسلامیة)، ج ۵، ص ۷۵

[11] . بحارالأنوار: ج 2، ص 6، ضمن ح 13.

.[12] أعیان الشّیعة: ج 2، ص 39، تحف العقول: ص 438.

[13] . مستدرک الوسائل: ج 12، ص 11، ح 13376.

[14] . بحارالا نوار: ج 50، ص 177، ح 56، و ج 71، ص 182 ح 41.

[15] . بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از اءعلام الدین دیلمى .

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
دفترچه یادداشت

سلام و عرض ادب پیشاپیش عید غدیر بر شما استاد بزرگوار مبارک باشد[گل]