دو رباعی از بابا طاهر

دو رباعی از بابا طاهر

عزیزم کاسه‌ی چشـــمم سرایت 

میان هـردو چشمــــم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهـی تو 

 نشنـــــــید خار مژگانـم بپـــایت

*

گلی که خود بدادم پیچ و تابـش

 باشک دیدگانم دادم آبــــــــــش

 درین گلــشن خدایا کی روا بی

 گل از مو دیگری گیرد گلابـــــش

داستان هایی  در مورد بابا طاهر عریان:

ان الله یامرکم بالعدل و الاحسان

طغرل بیک (شاه سلجوقی) در فتوحاتش به  همدان رسیده و به خدمت بابا طاهر رفته واز او پند و اندرزی خواست. بابا طاهر گفت:« من با تو آن را می گویم که خدای متعال در قرآن فرمود: "انّ اللهَ یَأمُرُکُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ" با بندگان خدا عدل و احسان کن!» و سپس  لوله ابریقی را که با آن وضو می گرفت شکست و مثل انگشتری در انگشت طغرل کرد و گفت:« برو به یاری خدا پیروز خواهی شد.» تا زمانی که آن انگشتری در دست او بود پیوسته در جنگ ها فاتح و پیروز بود.

چگونه علم یاد می گیرید

 در آغاز جوانی با عشق و علاقه وافر به مدرسه در آمد. سخنان استاد را می شنید و نمی فهمید. به  طلبه ای گفت:«  چه می کنید که به این علوم آگاه می شوید؟!»

 طلبه به شوخی به او می گوید:« بسیار  زحمت دارد، یخ این حوض را شکسته و در سرمای شب غسل کرده و چهل بار سر را در آب فرو می بریم چون بیرون می آییم، اسرار این علوم بر ما مکشوف و فراگیری علم بر ما آسان می گردد!»

 بابا طاهر ساده دل چون شب شد، یخ حوض را شکسته و در آب غسل  کرد و چهل بار سر را در آب فرو  برد و چون از این کار فارغ  شد، نوری بر  قلب او وارد شد.

در فکر شکم نباش

درویشی قصد دیدار بابا طاهر را کرد و به خدمت طاهر رسید. دید همه اطراف طاهر را برف گرفته و لیکن اطراف او تا حدی بر اثر حرارت بدن طاهر برفها آب شده و زمین خشک است .

درویش گرسنه بود و با خود فکر کرد که امروز گرسنه خواهم ماند زیرا نزد طاهر هیچ غذایی نیست. طاهر از فکر او آگاه شد و گفت:« ای درویش اکنون وقت ظهر است نماز را به جا آوریم و در فکر شکم مباش!»

چون از نماز فارغ شدند درویش دید به دعای بابا طاهر جوی آبی پدید آمد و سفره ای کنار آن جوی پهن است و غذاهای الوان و معطر در آن سفره چیده. طاهر گفت:« درویش بسم الله...!»

/ 0 نظر / 18 بازدید