بد و بیراه

خب ممکنه چند روزی وقت نکنم مطلب تو وبم بذارم، این چند دقیقه رو مغتنم می شمرم میخوام یه مطب اخلاقی بنویسم.

در باره بد و بیراه گفتن و فحش دادنه! آخه چند رو ز قبل یکی اومده بود و نمی دونم رو چه حسابی کلی بد و بیراه گفته بود. معمولا اگر موضوعی ما رو ناراحت کنه . ندونیم عاملش کیه، ظنموت به هزار راه میره!

مثلا یه چیزی گم کنی،  بعد فکر میکینی کسی ازت کش رفته و پاتک زده[1] ، تو دل از هرکی دل خوشی نداشته باشی، متهمش میکنی و به معصیت میافتی!

قصه او هیزم شکن رو شنیدین که تبرش رو گم کرد و به همسایش شک کرد و هر کاری که همسایه ی از همه جا بی خبر  می کرد، بزعم خودش نشانه بود از مخفی کاری و سرپوش گذاشتن به عمل زشتش، اما بعد که تبرش  پیدا شد، دید حرکات همسایش اصلا هم مشکوک نبود و خیلی هم عادی است و سوء ظنش باعث شده بود همه کاراش در نظر او مشکو بنماد!

خب! یکی اومده بود و چند تا بدبیراه گفته و رفته بود. باور کنین کامنت رو تا ته نخوندم، یا نمی خواستم بخونم. مطمئن نیستم! آخه من تند خونی م بد نیس، شاید تا کلیک حذف رو بزنم و تا اون کامنت نحس حذف بشه، همه رو خود کار خونده بودم! 

شاید او یارو مثل هر صاحب جرمی  بارها به محل جرم باز گشته بوده تا ببینه من واکنشم چیه! من نمی تونم مثل اون دهانم را آلوده کنم. او با هرچه می خواسته  دهان خودش رو پر کرده بود، من چرا عصبانی می شدم؟!

باری، یاد قصه ای افتادم که یکی از اساتیدم نقل کرده بود و برای دوستان باز گو می کنم:

اگر تو مانع نمی شدی!

یکی مرده بود و داشتن رو تخته غسلش می دادند بعد ببرنش طبق سنت مسلمانی به خاکش بسپارند!

همه ساکت بودند و بچه های متوفی داشتند ضجه می زدند و خودتون می دونیم چه اوضاع و احوالی بود!

در این هنگام، یک نفر آمد و دستانش را به دو طرف در گرفت و خیلی عصبانی هرچی بد و بیراه بلدبود خطاب به مرده  گفت. او فحشهای رکیک می داد و کسی مانعش نمی شد. مثلا می گفت فلان فلان شده تو مردی و رفتی و بدهی ات رو ندادی حالا من از کی بگیرم و...

در این هنگام غسال دست از غسل دادن کشید و به آن مرد گفت: حالا وقت این جرفها نیست! می بینی این بد بخت مرده...

اما... انگار مرده دستش رو فشار داد! حرف تو دهنش ماسید. با خود گفت شاید خیالاتی شدم. مرده، مرده و دست کسی رو نمی گیره فشار بده!!

این برای غسال معما بود، تا اینکه شب اون مرده رو دید و گفت: قصه چی بود که دستم را فشردی؟ مگر نمرده بودی؟

گفت : چرا! اما من بخاطر بدهی که به او داشتم تمام بدنم  یکپارچه آتش بود و داشتم می سوختم، اما وقتی او آمد و بنای فحش دادن رو گذاشت، کم کم آتش از من دور می شد. اگر تو مانعش نمی شدی، من کلا از عذاب آتش خلاص می شدم.


[1] - هرچی رو بدون اجازه برداشتن از دیگری رو پاتک زدند می گفتند!

/ 5 نظر / 22 بازدید
فافا کماندو

تو این دنیای بی حاصله بودن با همه شکستگی های دل من با همه قصه تلخی تو با من من که حیفم میاد از گلایه کردن ارزش گلایه من بیشتر از این حرفاست نه برای کسی که اهل سوداست جالب بود بی دغدغه و راحت نوشتی خوشم اومد به منم سر بزن

سارا

طراوت سحر از اشک دیده ی زهرا(س)ست و اشک دیده ی ما آفریده ی زهرا(س)ست به خط خون بروی درب خانه اش بنوشت فدای یار شدن اصل ایده ی زهرا(س)ست دعا کنیم بیاید یگانه منتقمش دعا برای ظهورش عقیده ی زهرا(س)ست . السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ *****اللهم عجل لولیک الفرج*****

یک همکار قدیمی از یاد رفته

سلام خوب هستید؟ چه خبر ؟ من چند وقتیه که کاری با سایت و وبلاگ و خبر کاری نداشتم . اما اون روز جلوی هفت سین که با ژستهای مختلف ازم عکس میگرفتید قرار شد اونارو توی وبلاگ بذارید . و من گفتم که نمیتونید. دیدید!!!!!!!!!

ک.زینالی

السلام علیک یا فاطمه الزهراء(س) این قدر پی قبر من مظلومه نگردید هر جا دلتان میشکند قبر من آنجاست هر جا که عزا بر من مظلومه گرفتند ساکت ننشینید حسین و حسن آنجاست یک نیت کنید و 12 صلوات نثار حضرت زهرا(س) کنید و این پیام رو به اندازه معرفتی که به اهل بیت دارید برای شیعیان بفرستید تا میلیونه صلوات نثار حضرت زهراء (س)بشه . لطفا آخرین حلقه این زنجیر نباشید التماس دعا