یا حسین یا ابوالفضل!!!

امروز روز هفتم محرم است. امروز روزی است که دستور رسید  بین امام و یاران و اب فرات حائل شوند و نگذارند حتی قطره ای آب به ایشان برسد و با این رفتار میخواستند امام را به زانو در بیاورند و تسلیم بشود! نمی دانستند امام اگر میخواست تسلیم بشود اصلا  شروع نمی کرد.

نوشته اند "عبد الله ابن حصین ازدی" نامی آمد نزدیک خیمه های ابی عبد الله و فریاد زد یا حسین! این آبی که رنگی بسان رنگ آسمان دارد، دیگر از آن نخواهی نوشید!

امام علیه السلام او را نفرین کرد و فرمود خدایا این شخص را تشنه بمیران!

حمید ابن مسلم می گوید بعد از واقعه کربلا او را دیدم که بیمار بود و از آب سیر نمی شد. آب می خورد و شکمش بالا می آمد و قی می کرد و باز عطش داشت و بدین ترتیب بدرک واصل شد!

*

وقتی به خانه بر می گشتم  از مقابل کارگاه آقا جمشید رد می شدم، دیدم پشت و جلو ماشین ها،  یا حسین و یا اباالفضل می نویسد! عشقم گل کرد و کنار زدم و رفتم نگاهش کنم. گفت که  من هم در ثواب شریک بشوم! آخه ایشان می دانند که کمی خط بلدم. اما واقعش این است که الان دیگر گاهی فقط برای دل خودم می نویسم. این طور بود که قلم و رنگ داد دستم و چند تا ماشین رو نوشتم و ایشان سایه زد. لطف کرد! او هم جز و کسانی است که زیاد کار و تلاش دارد و همه فن حریف است.

 

 

/ 0 نظر / 27 بازدید