زلزله

 

 

تهمینه خانم تازه در اتاق رستم خان را باز کرده بود و  شروع کرده بود به   ناز و دلال و لی لی به لالای رستم گذاشتن که تو اله و بله ای ....

یکی دخت شاه سمـــــــنگان[1] منم

ز پشت هژبر و پلنگان منــــــــــم

به گیتی ز خوبان مرا جفــت نیست

چو من زیر چرخ کبود اندکی‌ست!

می گفت من دختر شاه سمنگانم و کسی تا بحال چشمش بمن نیفتاده!

من نمی دانم این تهمینه در دل شب رفته بود سر وقت رستم مدهوش از باده برای چه و چه منظوری داشت؟! حیا هم خوب چیزی است! می گفت که من خیلی آبرو مندم و چشم احد الناسی به من نیفتاده! آخه مادر سهراب، چرا جانماز آب می کشی!؟ واقعا اگر آبرو مند بودی در دل شب تو اتاق رستمی که در آن موقع شوهرت نبود چکار می کردی؟!

کس از پرده بیرون ندیدی مرا

نه هرگز کس آوا شنیـدی مرا

بعد از اینکه خود ستائی می کنه بعد شروع میکنه به تعریف و تمجید رستم. ابیات بعدی را باهم بخوانیم:

به کردار افــــــــسانه از هر کســی

شنیــــــــــدم همی داستانــت بسی

که از شیر و دیو و نهنگ و پــلنگ

نترسی و هستــی چنین تیزچــــنگ

شب تیره تنــها به توران شــــــوی

بگردی بران مرز و هــم نغـــــنوی

به تنـــها یکی گــــــور بریان کنی

هوا را به شمــــــــشیر گریان کنی

هرآنکس که گرز تو بیند به چنگ 

بدرد دل شیر و چنگ پلــــــــنگ

برهنه چـــــــــو تیغ تو بیند عقاب

نیارد به نخــــــــچیر کردن شتاب

نشان کمنــــــــــــد تو دارد هژبر

ز بیم سنان تو خـــــــــون بارد ابر

چو این داستانها شنیــــــــدم ز تو

بسی لب به دنـــــدان گزیدم ز تو

بجستم همـــی کفت و یال و برت

چنین صحنه هائی را در این عصر و زمان می توان گنجاند در این مرز و بوم یانه؟ از هر طرف صدای منتقدین در خواهد آمد که آقا این صحنه ها بد آموزی دارد وا ویلا  وا دینا ...

حالا سئوال اینجاست که چرا از فردوسی  ایجاد این صحنه ها اشکالی ندارد ولی یک صحنه ای که در اوائل کلیدر هست ....

حالا جوابتان هرچه میخواهد باشد، من یکی که از خواندن چنین صحنه هائی عرق  می کنم آنهم از نوع شرمش!

خوب بگذریم. استاد محترمه این ابیات را می خواندند و کلاس سرا پا گوش بود. یک دفعه یکی از میان جمع اعتراض کرد:« استا دیگر بس است زیاد خواندید!»

معنی جمله روشن بود. یعنی گوینده میخواست بفرماید که: خواندن اینها در جمع مختلطخوبیت ندارد!

استاد محترمه هم بحمد الله گوشی دستشان بود و گفتند:« فقط بعضی ابیات را توضیح می دهم.»

بعد دقیقا رسیده بودیم به این بیت که:

تراام کنـــــون گر بخواهی مرا

نبیـــــند جزین مرغ و ماهی مرا

زلزله!!!!!.... زلزله!!!....

مثل اینکه زمین لرزید! سرو صدای ناهنجاری بر خاست!

همه چیز فراموش همه شد! هرکس در فکر خودش بود و فقط میخواست خودش را بیرون برساند! به شتاب از کلاسها بیرون ریختند و میخواستند قبل از اینکه  سقف بر سرشان آوار شود، بیرون بدوند. جالب بود. باور کنید با این که بیم جان بود و می بایست دها پله را پائین بروند و خودشان را نجات دهند. در میان ترس و وحشت خنده ام گرفته بود.

پیش از ما عده ای رنگ پریده در بیرون دیده می شدند. هوا نیمه ابری بود دلچسب!

چیزی که برای من آموزند بود این بود که فهمیدم در شرایط این چنینی، هیچ کس در فکر وقار و متانت خود نیست!

 یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ * یَوْمَ  تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُم[2] ...

 

 

 

 محوطه دانشگاه بعد از زلزله 5 و نیم رشتری  

 

 

 


[1] . شهر قدیمی سمنگان در جنوب شرقی خلم، در ولایت مزار شریف و در طول تاریخ بر سر یکی از راه‌های مهم بلخ بوده‌است.

[2] . الحج. من الایة 1 الى الایة 4

/ 2 نظر / 28 بازدید
عمو کیوان

من بولوردوم بو شاهنامنین اولدن موشکولی وار اوزوم اولوم

عمو کیوان

گویدوم فیس بوکا !!!