چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

سیزده بدر

 

 سیزده بدر

بادو تا ماشین راه افتادیم اینبار سمت رودقات. انشاالله که املاش درسته. به بخش شرقی منطقه رودفات[1] میگن. در این قسمت وارد نمی شم . اما همین قدر می دونم که به بخش  شرقی منطقه رودقات میگفتن...

ساعت یازده راه افتادیم.  وقتی  تو جاده  شلوغ آتروز بطرف شهر جدید بناب  پیش می راندیم، در همه باغات و مزارع و بالاخره هر جای سرسبز قابل اتراق، خانواده ها چادر زده  بودند. می خواستند در هوای مطبوع بهاری دور هم باشند و ازطبیعت و کوه و دشت بهره ببرند، همه هم دستگاه پخش صوت داشتند  که با داد و فریاد به سر و سینه می زد،حتما سر و صدا بیشتر شنگولشون میکرد دیگه.

از قبل تصمیم داشتیم در یکی از مزارع پرت اما دنجِ متعلق بخودمان در «دره بوغازی» چند ساعت  دور هم باشیم.   از اهالی با مهمانانشون در آن اطراف بودند. بشر اصلا طالب جاهای خوب  و دیدنی است...

بمحض اینکه پیاده شدیم، بچه ها رفتند دنبال جای مناسب برای اتراق و  حسین آقا اولین کاری که کرد این بود که بلند گویی چسبوند روی ماشین و صدای پخش رو آنقدر زیاد کرد که بالاخره صدای  بقیه در آمد!...

میخواست  برنامه های ویژه سیزده بدر رو گوش کنه...

حیف که سرمای اخیر  خسارت به درختان زده! هنگامی که در ختان به گل نشسته بودند، یکدفعه   برف باریدوهوا آنقدر سرد شد که  غیر از سیب  بقیه میوه ها را سرما زد، هرچی بود بر باد رفت.

... بعد از اینکه نهار خوردیم،  همه متفق القول گفتند بر خیزیم و گشتی در اطراف بزنیم.  زیاد دور نرفتیم. کمی در رودخانه  پیش رفتیم. دوتا برج  که زیرشان خالی  و غار ماننده، یکی در این سوی دامنه و دیگری درست در مقابلش در آن طرف رودخانه  و سابقا از نزدیک دیده بودمشان توجهمان را جلب کرد.

مطالب گوناگونی در ارتباط با این برجها شنیده بودم، وقتی نزدیکتر رفتیم  هرچند در این مورد صاحبنظر که نیستیم-و به دقت دوباره بررسی کردیم، اینطور بنظرم آمد که اینها  - مثل لانه  موریانه است که مشابهشان در جا های دیگر وجود دارد ! ممکنه قبول نکنند، اما من در عقیده ام راسخم! 

 اینهم عکس دختری که باباش داره بهش تیر اندازی یاد میده!

        



[1] بعد ا به فرهنگ دهخدا رحمه الله مراجعه کردم اینطور نوشته بود:

رودقات . [ دِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان مرند است که در قسمت شرقی شهر مرند واقع و از شمال به بخش ورزقان و زنوز و از جنوب به بخش شبستر و از خاور به شهرستان تبریز و از باختر بدهستان یامچی محدود است . از 40 آبادی کوچک و بزرگ تشکیل یافته است و خط آهن تبریز و جلفا و مرند از جنوب این دهستان عبور میکند. مرکز دهستان امند است که دارای 1037 تن سکنه است و رودخانه ای بهمین نام دارد که دیههای واقع در مسیرخود را مشروب میکند. کلیه ٔ سکنه ٔ این دهستان 27746 تن و دارای هوایی ییلاقی و سردسیر سالم است . قرای دهستان قسمتی در مسیر خطآهن و راه شوسه واقع است و قسمتی بوسیله ٔ راههای مالرو و ارابه رو بهم مربوط میشوند و مهمترین آنها عبارتند از بناب ، النجیق ، زرقان ، گیجان ، امند و ایوند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).


 

 

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤
تگ ها :