چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

انحراف از موضوع

انحراف از موضوع

- یه درسیه که هرکدوم از بچه ها باید بلند شن و حرف بزنن. می دونین که. اونم فی البداهه. اگه یکی هم از موضوع پرت بشه، باید سریع بهش بگیم:« انحراف از موضوع!» دیگه دیوونه م کرده بود. صفر گرفتم.

- چرا؟

- آه. نمی دونم. این برنامه انحراف از موضوع اعصابم رو خرد کرد. مشکل من اینه که اتفاقا خیلی هم دوست دارم یکی از موضوع منحرف بشه. خیلی جالبتره.

- دوس نداری وقتی یکی باهات حرف می زنه صاف بره سر اصل مطلب؟

- چرا دوس دارم وقتی یکی باهام حرف می زنه صاف بره سر اصل مطلب، ولی دوس ندارم یکی همیشه صاف بره سر اصل مطلب. بچه هائی که بهترین نمره ها رو تو بیان شفاهی گرفتن، همونهائی بودن که صاف رفتن سر اصل مطلب، این رو قبول دارم. ولی مثلا این پسره، ریچارد کین سلا ، همش در بار ی یه موضوع حرف نمی زد و همه داد می زدن:انحراف از موضوع !این خیلی بد بود. اولا که اون بچه خیلی عصبی  ای بود، خیلی خیلی عصبی بودو هر موقع نوبت حرف زدن اون می شد، اگه ته کلاس نشسته بودین اصلا نمی شنیدین چی داره میگه. ولی وقتی لبهاش از لرزش  وا میساد از همه قشنگتر حرف می زد. من خیلی حرف زدنش رو دوس داشتم. ولی اون هم قبول نشد. اون هم نمره پائین گرفت. چون همه هی داد می زدن: انحراف از موضوع! مثلا در باره مزرعه ای صحبت کرد که پدرش تو ورمونت خریده بود و همه هی داد زدن: انحراف از موضوع! و معلممون هم بهش صفر داد. چون نگفته بود چه حیوونها و سبزیجاتی تو مزرعه هست. اون شروع کرده بود به تعریف کردن اینها، که یه دفعه زد به تعریف اون نامه ای که دایش به مادرش نوشته بود. دایی ش تو چهل دو سالگی فلج اطفال گرفته بود و افتاده بود تو گوشه بیمارستان و نمی ذاشت کسی بره ملاقاتش، چون نمی خواست کسی اون رو با حائل آدمهای فلج ببینه. می دونم این موضوع هیچ ربطی به مزرعه نداره- ولی موضوع قشنگیه. خیلی قشنگه وقتی یکی برای آدم از دایی ش تعریف کنه. مخصوصا وقتی که اول می خواسته در باره مزرغه پدرش بگه ولی یه دفعه یاد دائیش می افته. منظورم اینه که خیلی زشته وقتی طرف یکی، این قدر قشنگ حرف می زنه، و هیجان زده میشه وسط حرفش بپریم و بگیم: انحراف از موضوع! ... نمی دونم. توضیحش مشکله...

-... من یه سئوال معلمیِ یه خرده  کسل کننده دارم. فکر نمی کنی هرچیز زمان و مکانی داره؟ فکر نمی کنی اگر قرار کسی از مزرعه پدرش بگه، باید اول در باره اون حرف بزنه، بعدش از حائل دائیش؟ یا اگه موضوع دائیش مهمتره و جالبتره اون رو بعنوان موضوع انتخاب کنه، نه مزرعه ی پدرش رو؟

...

- چرا؟ نمی دونم. قکر کنم باید همین کار رو بکنه. منظورم اینه که باید موضوع دایی ش رو بجای مزرعه انتخاب کنه. البته اگه اون نظرش رو بیشترجلب می کنه. ولی چیزی که میخوام بگم، اینکه آدم اولش نمیدونه  چه چیزی نظرش رو بیشتر جلب می کنه مگه اینکه با چیزی که نطرش رو جلب نمی کنه شروع کنه. یعنی گاهی فقط این طوری میشه شروع کرد. فکر می کنم کسی رو که جالب حرف می زنه، و هیچان زده میشه، باید به حال خودش گذاشت و وسط حرفش نپزید. حیلی دوست دارم که یکی هیجان زده میشه. خیلی خوبه.  شما این معلمه آقای مینسون رو نمی شناسین. گاهی هم خودش، هم کلاس کوفتی ش عصبانی م می کرد. همیشه به آدم می گفت موضوع را ساده و یه کاسه کنیم. بعضی چیزا رو نمی شه این طوری کرد. یعنی نمیشه یه چیزائی رو ساده و یه کاسه کنه، چون یکی از آدم میخواد که این کار رو بکنه. شما این آقای وینسون رو نمی شناختین. خیلی باهوش بود. ولی می شد گفت مغز نداره.

خانم آنتولینی گفت: آقایون بالاخره قهوه حاضر شد.

Catcher in the rye

salinger

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٠
تگ ها : چکیده