چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

بنازم این تواضع را

بنازم این تواضع را

چند نفر از دوستان ابراز لطف فرموده، با اس ام نواختنم و حقیر هم تبرکات ارسا لی این را بخاطر ضیق وفت به آن، و آن را به این جوری که گند ش درنیاید فرستادم! آخه نمی شد بنشینم و برای هر کدام جداگانه عبارات شیکب بپزم.

توفکر این هم بود که به استاد اوتادی زنگ بزنم و عید رو به ایشان  تبریک بگم، اما در اثر تعلل و سهل انگاری آنقدر به تعویق افتاد که شب شد.

ساعت حوالی نه تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم و هینکه گفت: جناب آقای.... صدای استاد فرهیخته را شناختم. بعد از خوش و بش، امان ندادم و اصرار داشتم باور کنه که قصد داشتم به ایشان زنگ بزنم... بعد گفتم یاد آن روز بخیر که در معیت هم رفتیم وبه دیدن فلان و فلان، کاش امسال نیز این امکان فراهم می شد و دورهم بودیم!... خلاصه کلی درد دل کردیم و هی او گفت و من گفتم.

باز گله گزاری کردند از ناشر ها و کتابفروشها و اینکه اینها تا دانه آخر کتاب را نفروشند، حاضر نمی شوند تسویه بکنندو این حرفها.

گفت: فلانی خودتان اهل فنید، می دانید که تا یک کتاب بیاید کتاب بشود چقدر باید خون دل خورد و کار کرد!...

بعد خبر سر دبیر شدنم را به ایشان دادم.گفتم: استاد احتمالا در آینده نزدیک صاحب نشریه بشم، آخه یکی از رفقا نشریه فلان را منتشر می کرد، حالا رفته بالاتر و گفت که دیگه وقت نمیکنه مرتب و بموقع درش بیاره، ازم خواست مسئولیت انتشار نشریه را بعهده بگیرم و قراره در آخرین شماره ای که منتشر میکنه رسما در سرمقاله  بعنوان سردبیر جدید معرفی م  کنه، امروز هم از ایشون اس ام داشتم، اگر این قصه اتفاق بیفته باید دوستان آستین ها را بالا بزنن!

گفت: تبریک میگم!.....

حرفام تمومی نداشت. گفتم: استاد یه مطلبیه میخوام بگم انشالا جسارت نباشه.

 گفت: نه!... راحت باشید!

گفتم: شما در کتاب عبارت ( پیر اولاسان = پیرشی) را چطور معنی کرده اید؟

گفت: حضور ذهن ندارم.

گفتم: ساده معنی کرده اید. نوشته اید: یعنی بسن کهولت برسی دعائی که نسوان در حق جوانان کنند. اما این معنی کامل نیست. حتما بخاطر رعایت ایجاز متعرض معنای عمیق نشده اید، استاد گرانمایه!  پیرشدن و رسیدن به سن کهولت چه خاصیتی دارد؟  عمر طولانی به چه ردد میخوره؟... مولانا به ابلیس توپیده بخاطر درخواست عمر طولانی:

همچو ابلیس از خـــدای پاک و فرد

تا قیامت عـــمر تن درخواســت کرد

گفت انظرنی الـــی یوم الـــــــجزا

کاشـــــــــکی گفتی که تبــــــنا ربنا

عمر بی توبه همه جان کنــــــدن است

مرگ حاضر غائب از خود بودن است

آنهم از تاثــــــــــیر لعنــــــت بود کو

در چنان حــضرت همی شد عــمر جو

عمر خوش در قرب جان پروردن است

    عمرزاغ از بهر سرگین خــوردن  است.   

                                                                         ( مولانا)

پیری و عمر طولانی بخودی خود که خاصیتی نداره، الا اینکه چیزهای باارزش و مهمتری در آن لحاظ شود، مثل دست یازی به کمال ومعرفت... معنی ساده پیر اولاسان= پیر شی الهی! همان است که درکتاب آمده است ولی معنای کامل آن را بهتر بود توضیح می دادید که یعنی آنقدر در طریق معرفت سلوک کنی که پیر و مراد خلایق گردی!

گفت: نکته خوبی است... للطف کن موارد این چنین را در دفترچه ای یاد داشت کن تا در چابهای بعدی تجدید نظر بشه و مورد استفاده قرار گیرد.

بنازم این تواضع را! هرکی غیر از ایشان بود هزار جور اما و اگر می آمد. چقدر این استاد استاد است!

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱/٢
تگ ها : اخلاق