چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

(افترا)

(افترا)

فیلمنامه: احمدسلطانپور 78

کارگردان: رحیم عباسی89

(هدیه چهار شنبه سوری)

 

روز_ خارجی _کوچه(1)

خروسی آت وآشغالهارازیروروکرده نک میزند. زنی سطل آشغال راخالی کرده برمیگردد. تصویردرشت سرخروس عکس شده عناوین فیلم برپرده می آید. غروب تصویر.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه مطلب را کلیک کنید

 


 

روز-خارجی- خیابان(2)

پیاده روها مملو ازجمعیت است. نمائی ازداخل بوتیکی پرازمشتری.نمائی دیگرازیک مشتری که بادست فروش کنارخیابان چانه میزند.دختربچه ای،درحالیکه جغجغه اش راتکان میدهد پیشا پیش پدرومادرش درحرکت است. وسط خیابان، جلویک اتومبیل سواری، ترقه ای می ترکد ومختصردودی بلند می شود. راننده سرش راازشیشه بیرون آورده دستش رابعلامت اعتراض سوی جوانهائی که ترقه راانداخته اندتکان میدهد.جوانهامی خندند. دختربچه ای که سرش رازیرچادرمادرش قایم کرده بود .بلندی میکند.

(جواد)شکلات درحالیکه جعبه پراز شکلات وآدامس رابسختی حمل می کندازمیان مردم میگذرد.جلومغازهای توقف میکند. نمائی درشت ازچهره جواد. نمائی ازاجناس شیک داخل ویترین. بازگشت به چهره جواد. راه می افتد. جواد-(دادمی زند)آدامس خروس نشان،... شکلات.

بسختی درمیان مردم برای خودش راه بازمیکند وبیش می رود. تنه اش میزنند.سکندری میخورد. جلومغازه ای دیگرمی ایستد. باحسرت به اسباب بازی هاوسایرچیزهای چیده شده درویترین نگاه میکنددرحالی که سعی میکندبایک دست جعبعه اش رانگاهداردازجیب بغل کت مندرسش چنداسکناس دوتومانی وپنج تومانی بیرون می کشد. تصویردرشت ازدست جوادکه مشت شده اسکناسها پنهان میگردد. سگرمه هایش توی هم می رود.غروب تصویر.

 

روز-خارجی-حیاط خانه(3)

جوادمغموم کنارجعبه شکلاتش نشسته وبه دیوارتکیه داده است. صدای خش خش کشیده شدن جاروروی زمین وقدقدمرغ وخروسهاروی تصویرجواد. جوادسنگ ریزهای برمیداردوبطرف مرغی که برزمین نک میزند. می اندازد. مرغ بالابریده نُقی می زند.

مادرکمرراست میکند.

مادر- مگه کاردیگه ای نداری که زبون بسته هارواذیت میکنی؟

جواداخموترازپیش جواب نمی دهد. مادرآشغالهارایک جاکبه می کند.

جواد-ننه؟

 مادر-ها؟

جواد-چندروزدیگربه عیدنمونده.

مادر-(منظورجوادرامی فهمد)خب-که چی؟

 جواد:(باهیجان)امروزهم چهارشنبه سوریه؟

مادر:(سربسرش میگذارد)راس میگی؟... بگوجون ننه؟

جواد-نمی دونی خیابوناچقدرشلوغه؟ همه دارن براخودشون وبچه هاشون چیزای نومیخرن.

مادر-(دست ازکارمی کشد)-خب منظور؟

جواد:(ازجابرمی خیزد)میگم... (مکث می کند)

 مادر:خوب بگوگوش می کنم.

جواد:(مردد)برای من نمی حوای چیزی بخری؟ .

مادر- اگه داشتم نگفته واست میخریدم.

جواد-(پیرهنش رانشان می دهد)ببین...باره است...فقط یک بیرهن نو میخوام!

مادر-ندارم نمی فهمی؟

 جواد:(باخشونت)نه؟ نمی فهمم کفشامم پاره است؟

مادر-مگرزبان آدمیزاد سرت نمی شه...ندارم؟

جواد- (درحالیکه می داندمادرازکوره درخواهدرفت وآماده فراراست)بمن چه که نداری!باید بخری... عیده؟

مادر:(عصبانی بطرفش هجوم می برد)واستاببینم ذلیل مونده!

جواددرمی رودودررابشدت پشت سرش می بندد. مادردرحالیکه لبخندتلخی برلب داردبرمی گردد.

 

روز-کوچه-خارجی(4)

مشت گره شده جوادبه درکوبیده میشود.جواد:(زارمیزند)من پول می خوام...میخوام کفش بخرم؟

دربازمیشود.جوادترسیده بابه فرارمیگذارد.

مادرسرش رابیرون آورده به اطراف نظری می افکندکوچه خلوت است.مادر:(دسته جارورابطرفش نشانه میرود)مگه برنگردی!

 جواد کمی دورترپشیمان وناامیدبه دیوارتکیه می دهد.

 

روز-داخلی-خانه(5)

دستهای مادردرون تشت برازکف پنهان است. چنگ می زند. لباسی روی بندبهن می شود. جوادبه درون حیاط آمده است. بافاصله روی پاهایش می نشیند. مادرزیرچشمی مواظب اوست. مرغ وخروسهاآشغالهائی راکه مادریک جاکبه کرده بود، این طرف آنطرف پرت مکنند، تاچیزی برای نک زدن بیداکنند. جوادباچوبی کف حیاط رامی خراشد. مادربی اعتنابکارخودمشغول است.

جواد:(مردد)ننه

مادر:بازچه مرگته؟!

جواد:میگم ای کاش کمی پول داشتیم؟

 مادر:خب...منهم میگم؟

چندلحظه سکوت بینشان برقرارمیشود. جواد ازجابرمی خیزدکه برود. دستهای مادردرمیان کفهای صابون ازحرکت بازمی ایستد.غصه داردورشدن جوادرا می نگرد.قبل ازاینکه ازدرحیاط بیرون برودصدایش می زند.

مادر:جواد؟جوادبرمیگردد.

مادر-میگم...(بااشاره سرمرغ وخروسهارانشانش می دهد)یکیشوبفروش وبرا خودت چیزی بخر.جوادازخوشحالی به هوا جهیده جیغ می کشد.

توضیح: ازاینجاتاپایان سکانس بادورکندفیلمبرداری شود.

جواد-یوهووو؟معطل نمیکند.به طرف مرغ وخروسهاحمله ورمی شود. شیرتوشیرشده است. ازبه دست آوردن هرکدام که ناامید میشود، سراغ یکی دیگرمی رودمادرنگران صحنه راتماشامی کند.

 

روز-خارجی-خیابان(6)

جوادخروسی رابه سینه چسبانده بسرعت وباخوشحالی راه می سپارد. دستی بازوی اورامیگیرد.دوربین عقب می کشد. جوادودختری همسن وسالش رادرکادرمی گیرد.

دختر- صبرکن ببینم؟...کجابااین عجله؟

 جواد- (متعجب)چکارم داری بذاربرم!

دختر- اینوکجامی بری؟

جواد- میبرم بفروشمش

دختربایک حرکت خروس راازچنگ جواددرمی آورد. جوادجلواش رامی گیرد. مانع رفتن دخترمی شود. دخترباضربه ای که به سینه جوادمی نوازد اوراروی زمین طاق بازمی کند. جوادپاشده بزورخروس راازدختربازپس می گیرد. دخترگوشه های چادرش راپشت گردنش گرده می زند.

دختر-(قرص ومحکم)منومیزنی؟حالاحالیت می کنم.

چندرهگذرکنجکاودورشان حلقه میزنند.

کسی-(خارج ازکادر)خواهروبرادرند.گویاباهم حرفشان شده.

دختر-(بدون اینکه مخاطب مشخصی داشته باشد.) این زردنبوخروس مردم رودزدیده میخوادبالا بکشد.

جواد-(بهت زده)دزدچی چیه...مال خودمه؟

 دختر-(گریبان جوادرامی چسبد) حالامعلوم میشه(داد میزند)

-ای پاسبان؟ . لحظه به لحظه برتعدادجمعیت افزوده می شود. مردمسنی پا در میانی میکند. مردچی شده...بگیدببینم دعواتون سرچیه؟.

دختر-(بالحن مطمئن) هیچی؟دزدمرغوخروس گرفتم.

جواد: ((مطمئن ترازدختر))داره افترامی بنده مال خودمه؟ننه ام گفته بفروشمش!

دختر:(پوزخند می زند)رورابرم!...که مال خودته ها؟

مرد:خب خب دعوانکنین ببینم...(روبه دختر) تومیگی مال منه...

دختر:آره خب؟

مرد:(روبه جواد)توهم میگی مال خودته وننه ات گفته بفروشی؟

جواد:آره جون ننم!

اسباب تفریح عده ای بیکارمهیا است.خندهائی ازگوشه وکنارشنیده میشود.

مرد: میخوائین کمکتون کنم.(به دختر)خونتون کجاست؟

جواد: مال خودمه... بذارین برم.به هیش کی نمیدمش!

 

روز-خارجی-یکی ازکوچه ها(٧)

دخترخانه ای رانشان مردم میدهد.

دختر:اونهایش...خونمون اونجاست.

جواد:(عصبانی)ازجونم چی میخوائین؟بذارین برم!!!

مرد:بی تابی نکن بچه!... اگه مال خودت بودمی بریش. جوادخروس راازبرهایش گرفته ومجبوراست متلک های مردم رابشنود.

مرد:چرا معطلی بذارش زمین. (روبه مردم)آقایونا برین کنار...اصلابرین بی کارتون...؟

جواد:چی روبذارم زمین...؟(مشتش راباعصبانیت تکان میدهد) من دزدنیستم گفتم که!

دختر:اگه راست میگی ولش کن تامعلوم بشه.

مرد:میذاریش زمین اگه رفت تواون خونه که...وگرنه خروسو میذاری میری... یالامعطل نکن؟

ازهرطرف مردم حرف مردراتائیدمی کنند. جوادبناناچارخروس رارها می (اسلومشن)

پاهای خروس همینکه به زمین میرسد تکانی بخودمیدهد. لحظه ای بیحرکت برجامی ماند.

موزیک:ضرب زورخانه ای

مرد:راه رو بازکنین. برین کنار!

خروس راه می افتد.جواد نگران دورشدن خروس رامی نگرد. مردم بااحتیاط دنبال خروس میروندخروس به درخانه ای که دخترنشان داده بود نزدیک میشود. جواد-(جداازمردم به نجوا) برگرد!کجاداری میری آبروم میره؟

خروس مقابل درخانه که میرسد، راهش راکج می کند. ضربان قلب جوادبوضوح شنیده می شود. خروس عاقبت داخل خانه میرود. قطع ضرب زور خانه ای وصدای ضربان قلب جواد. جواد.ازفرط غصه وناراحتی بزانودرمیاید.سربزیرمی اندازدوصدای هق هق گریه اش بلندمیشود.خروس وسط حیاط رسیده می ایستد.مردم سرک می کشند تاعاقبت کارراببینند. خروس می رودوکنارمدخل مرغ دانی کوچک می ایستد وبعدداخل میشود. مردم بطرف جواد برگشته هرکدام بطعنه چیزی میگویند.(حرفهای مردم روی نمای بزانودرآمده جواد)

-ازسرووضعییتش پیداست که دزده.

-دزدبه این پروئی ندیده بودم-آخرش شتردزد میشه؟

بازگشت به سکانس یک.

خروس ازمیان زباله هابیرون آمده ومی آید. صدای متعجب کسی روی نمای خروس.

صدا:آنجارا؟

دوربین سرهائی راکه برمیگردند بتصویرمی کشد. تصویردرشت ازچهره همان مرد که پادرمیانی کرده بود.

جوادسربلندمی کند خروسی راکه شبیه وعین خروس خودش است می بینددرمیان گربه متبسم میشود.((فیکس))

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦
تگ ها : فیلم نامه