چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

آقا مرتضی جگر سفید گران شده

آقا مرتضی جگر سفید گران شده!

چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستــــم که این در یا چه موج خونفشان دارد .

 حافظ

بیچاره حق داشته این طوری از بد بیاری های بعد عاشقی بناله، بسوزه و بسازه.

 می دونید من یه تفسیر ی به این بیت دارم که اگه بگم ممکنه تکفیرم کنند یا از آن بد تر، متهمم کنند به امّلی.


 

این یه رسمی شده که هرچه میخوای بگی باید از دیگران گرفته باشی، باید در جائی قبلا مکتوب شده باشه. بد بختانه این درد و مرض اپیدمی هم شده و کمتر کسی جرئت میکنه در باره حتی یه بیت شعر محکم (در مقابل متشابه)  اظهار نظرکنه. چون میگن تو کدوم کتاب نوشته و خودت هم دست به عصا و آروم قدم بر می داری بخاطر اینکه مبادا هو ات کنند که چرا یه چیزی که خوت فهمیدی گفتی.

حلا بعد از این روده درازی ها و صغری و کبرا چیدنا میخوام بگم این بیت شعر در زمان ما این طوری هم معنی میشه که اگه کسی یه کاری رو شروع کرد، گو اینکه معمولا این طوریه، اول فکر میکنه بععععععله! نونش تو روعنه، اما گرفتاری هائی بروز میکنه مثل خر تو گل فرو میره، مصداق میشه برا این بیت...

وقتی وبلاگ درست کردم، یه مدت نمی دونستم باهاش چکار کنم. هر مطلبی درش قرار می دادم، ترس و دودلی چنگ می انداخت به روح و فکرم که نکنه اله و بله بشه و... خلاصه مَثل ما شد ندانستم که این دریا چه موج دارد! بعد یه مدت هی میگفتم چه بنویسم چکار کنم؟!

اما حالا  می بینم آنقدر مطلب و موضوع هست که موندم از کجا شروع کنم! وقتی  دست بکار میشم و تا این یکی تموم نشده، بهانه ای پیدا میشه و باز باید کار کنم و این برای یک آدمی که باید کار کنه و نون زن و بچه اش را در بیاره، و از آن گذشته یه وظایف دیگه ای هم  داره، نمی دونم چه جوریه....

خوب بعد از ظهر رفتم فیلم شهر ده خبر یوخ رو ببینم. هنر پیشه ها و کار گر دان... آنجا بودند. دیدم جا برای  من پیر مرد نیست. چون جونا ی پر جنب جوش  سالن رو تسخیر کرده بودند. وقتی فیلم شروع شد بعد از  چند دقیقه پاشدم.

داستان فیلم مربوط به جونیه که از هم ولایتی اش نادر چاخان که از شهر براش نامه می نویسه که: چه نشستی، پاشو بیا. توشهر پول و ثروت و دختر ریخته زیر پا!

بیچاره در خفا  میخواد نامه رو بخونه، اما دورش را می گیرند و سرک می کشند.  جالب اینه که صاحب نامه  تو نامه نوشته و صدایش را می شنویم که از غفلت بدرش میاره و میگه پاشا برو جای دیگر نامه را بخوان. در جاهای مختلف نامه رو میخونه: روی درخت و در کوچه...خلاصه به باباش میگه میخواد بره شهر و باقی ماجرا...

 نمایشگاه (بایرام دبلری)  خانه جوان کوثردر یکی از اطاقهای اداره فرهنگ و ارساد اسلامی بر پا بود. خانم رحیمی میگفتند: این نمایشگاه توسط مو سسه خانه جوان کوثر برپا شده. خود اعضاء تأمین مالی کردند و هیچ گروه یا ارگانی به این مو سسه کمک نکرد.

و اداره ارشاد جا برای بر پائی نمایشگاه در اختیار موسسه نهاده. هدف از به نمایش گذاشتن اشیاع  قدیمی و کارهای دستی، ساخت دکورهای زیبا و چشم نواز، جهت یاد آوری آئین های فراموش شده ی سنتی است.

در این نمایشگاه نقاشیهای مربوط به نو روز، لباسهای محلی و... به تمایش گذاشته شده و تا بیستم اسفند از ساعت 9 تا 13 و از ساعت16 تا 18 جهت باز دید علاقمندان دایر خواهد بود.

 

*****

استاد سید حمید، گفت:  فلانی کم کار شدی؟! چرا جلد سوم از سری  «شرح داستانی ازمثنوی» را منتشر نمی کنی؟

گفتم: حاجی  دستم خالیه!

گفت: اهل علم همیشه در مضیقه بوده اند، یک روز علامه طبا طبائی سر درس به آقای مطهری میفرمایند: آقا مرتضی، جگر سفید دو زار گران شده نمی تونیم جگر سفید بخریم! این حرف مستنده ها!    

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
تگ ها :