چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

فیلم نامه

فیلم نامه

(این فیلم نامه  فقط یک سکانس دارد!)

تیتراژ فیلم: طلوع وغروب اسامی در زمینه ی سیاه، بهمراهی صدای تبلیغ تلویزیونی پفک نمکی  است.

 

شب . داخلی. خانه.

 

بعد از تیتراژ،  از نزدیک ادامه پخش آگهی بازرگانی را ، درتلویزیون می بینیم. اعضای خانواده در خانه حضور دارند. مادر در آشپزخانه مشغول شستن ظرفهاست. پدر خانواده کتاب یا روزنامه می خواند، بچه ها هرکدام کاری انجام می دهند.

مادر از آشپز خانه: ( دست از کار کشیده و نزدیک دیواره می آید) وقتی فیلم شروع شد منم خبر کنین!

پدر :( مثل اینکه فقط قراراست جواب بدهد) باشه، حتما!

دوباره بر می گردد بر سر ظرفهائی که در طرفشوئی قرار دارند.

محسن،حدود -22 ساله و چاق- روبروی تلویزیون جائی برای خود  جهت بهتر دیدن فیلم ، مثل روی هم قرار دادن دو بالش، تدارک می بیند.

   

محسن: (خطاب به برادر کوچ خود) حسین! از بابا پول بگیر برو از بقالی کوچه تخمه بخر بیار من بخورم!!

پدرچشم از روز نامه یا کتاب بر می گیرد و با تعجبی آمیخته به خشم، به سمتی که الان محسن دمرو است می اندازد. 

و پایان

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٦
تگ ها : فیلم نامه