چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

جکایت . مثل.

حکایت/ 1 - چطور باید خواند ( نوشت)؟!     

شاگردان از استاد خود سئوال می کردند که چطور باید کتاب خواند؟

استاد طفره می رفت ومی گفت: شما باید اول خودتان در باره آن بیاندیشید تا تجربه کسب کنید...

درپایان سال تحصیلی استاد برای شاگردان ضیافتی برپا کرد. در میان غذاها خورش خوشمزه ای بود. هرکس از آن خورد تمجید کرد! استاد به آشپز گفت: چگونه این خورش را خوش مزه را پخته ای؟

جواب داد: ابتدا گوشت را با آتش تند کباب کردم، سپس با آتش ملایم پختم. برای همین است که اینقدر خوشمزه شده است.

استاد رو به شاگردان کرد و گفت: اینک جواب سئوال تان را این سر آش پز داد... اول باید کتاب را خواند و بعد یک بار دیگر مرور کرد و یاداشت برداشت!

این مطلب در باره نوشته (کتاب ومفاله) هم صادق است. باید ابتدا بدون ملاحظه نوشت و بعدآن را بارها خواند وباز نویسی کرد تا خوب جا بیفتد و اشکالی درش نماند و هرکس خواند، لا اقل بدش نیاید.

 

حکایت/ 2 - اندازه سخن

شاگردی از استاد از اندازه سخن پرسید. گفت: اندازه سخن بجا بودن آن است! اگر حرف بجا باشد بسیار بودن آن عیب ندارد، ولی اگر بی جا باشد، یک کلمه آن هم خارج از اندازه است!

قور باغه تمام روز( و شب) بانگ بر می آورد، آما فقط باعث درد سر است، در حالیکه خروس در سپیده دم آواز خوش بر می آورد و مردم بآواز او از خواب نوشین بامدادی دل بر می کنند!

 

اندازه نگــــــــــهدار که اندازه نکوست

هم لایق دشمن است و هم لایق دوست. (؟)

 

 کم گوی و گزیده گوی چون در

وز اندک تو جــــــــــهان شود پر. (؟)

 

شعر/ زبان و سخن

سخن کاندران سود نه جز زیان::: نباید که رانده شود بر زبان::: شنیدم که باشد زبان و سخن::: چو الماس و بران و تیغ کهن::: سخن زهر و پا زهر و گرم است و سرد::: سخن تلخ و شیرین و درمان و درد::: سخن کز دهان نا همایون جهد::: چو ماریست کز خانه بیرون جهد::: نگه دار از و خویشتن را، سزد::: که نزدیکتر را سبکتر گزد:: (ابو شکور بلخی)

مثل/3- قیمه را آش کردی!

مردی به دیدن دوستش  به خانه او رفت. زن دوستش آمد و به او بعد از اینکه خوش آمد گفت بیرون رفت. مهمان به دوستش گفت: این خانم مادرتان است؟ جواب داد نه بلکه همسرم است.

 خانم در آشپز خانه مشغول تهیه غذای مفصلی برای مهمان بود، اما وقتی حرف مهمان را شنید وبدش آمد، وقتی سفره را پهن کرد، غیر از آش غذای دیگری حاضر نکرد.

دوستش رو به مهمان کرد و گفت: قیمه را آش کردی!

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱
تگ ها : مثل