چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

حتی اگر بمیرم

حتی اگر بمیرم

 

...نمی دانستم دوست قدیمی ما  آقای ع ر ق علاقمند به شعر و شاعری است. در دیدار تصادفی که با او شد، گفت یک شعر یادگاری برات می خوانم کیف کنی! بعد دو بیت ترکی زیر را برایم خواند:

بندیه بنده اولان بنــــــــــــــده دوشر

ایندی ده دوشمـــــــــسه آینده دوشر

هرکسین اولماسا قلبینده اخا حب علی

جان ورن وقــــــده دلی بنده دوشر! (1)

گفت این شعر را یکی از هم ولایتی های با ذوق و قریحه اش گفته. بعد در حالیکه  پک آخررا به سیگارش زد و دور انداخت، قضیه ی جالبی نقل کرد،گفت : چند وقت پیش در اردبیل رفته بودیم به دیدن یک شاعر مداح. بر حسب تصادف او را در خیابان دیدیم...  بیتی گفته بود ودر ادامه اش  مانده بود می گفت: نمی آید تا تکمیل کنم! آن  این بیت بود:

یاران حسین عشقینی هر عـــــشقه ساتمارام من

کورلار مجـــــا لسنده آئینه ساتمارام من .... (2)

بعد که از او جدا شدیم. بخاطر اینکه ما را  تحویل نگرفت و به منزلش دعوت نکرد، از اوبدل گرفتیم. دوست حساس ما که شعر قبلی را ازاو برایت خواندم چندان سوادی ندارد- گفت: من ادامه شعررا میگم:

بیر کلب رو ســـیاهم در بار پادشــــــــــــهده

ناکس لرین دوزوندان اؤلسمده دادمارام من (3)

 شماره اش را گرفتیم. دوستم به او خبر داد و که با یک بیت، شعرش او را تکمیل کرده است . و بیت را برایش خواند:

بیر کلب رو ســـیاهم در بار پادشـــــــــهده

ناکس لرین دوزوندان اولسم ده دادمارام من!

دوستم وقتی گوشی را گذاشت، گفت: می دانی، اصرار داشت اگر خارج نشده ایم بیاید دنبال ما و را ببرد خانه اش ولی من قبوا نکردم.

1-  کسی که بنده مخلوق باشد مدام  گرفتار خواهد بود اگر حلا هم گرفتار نشود در آینده حتما گرفتار خواهد شد. هر کس در دلش حب علی نباشد، وقتی از دنیا می رود زبانش بند خواهد آمد...

2-    ای یاران! عشق حسین را به هر عشقی نمی فروشم، در بزم کوران آئینه نمی فروشم...

3-    در دربار پادشاه سگ رو سیاهی هستم، حتی از گرسنگی هم بمیرم، لب به نمک نامردان نمیزنم!

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱۱/۳٠
تگ ها :