چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

عرض تسلیت/ اخلاق امام رضا علیه السلام

شهادت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا سلطان خراسان بر عموم شیعیان تسلیت باد!

حرم امام رضا (ع)

اخلاق امام امام هشتم

 (١)

* «ابراهیم بن عباس‏»می‏گوید:«هیچگاه ندیدم که امام رضا علیه السلام در سخن بر کسی جفا ورزد،و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند،هرگز نیازمندی را که می‏توانست نیازش را بر آورده سازد رد نمی‏کرد،در حضور دیگری پایش را دراز نمی‏فرمود، هرگز ندیدم به کسی از خدمتکاران و غلامانشان بدگوئی کند،خنده‏ی او قهقهه تبسم بود،چون سفره‏ی غذا به میان می‏آمد همه‏ی افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سفره‏ی خویش می‏نشاند و آنان همراه با امام غذا می‏خوردند.شبها کم می‏خوابید و بیشتر بیدار بود،و بسیاری از شبها تا صبح بیدار می‏ماند و به عبادت می‏گذراند،بسیار روزه می‏داشت و روزه‏ی سه روز در هر ماه را ترک نمی‏کرد  ،کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت، وبیشتر در شبهای تاریک مخفیانه به فقرا کمک می‏کرد.

                                                         (٢)

در مجالس عمومی خود را می‏آراست

* «محمد بن ابی عباد»می‏گوید:فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود لباس او-در خانه-درشت و خشن بود،اما هنگامیکه در مجالس عمومی شرکت می‏کرد (لباسهای خوب و متعارف می‏پوشید) و خود را می‏آراست.

 (٣)

میهمانان خود را بکار نمی‏گیریم

*شبی امام میهمان داشت،در میان صحبت چراغ نقصی پیدا کرد،میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند،امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود:ما گروهی هستیم که میهمانان خود را بکار نمی‏گیریم.

(۴)

بزرگواری امام در  میان مردم عادی

*یکبار شخصی که امام را نمی‏شناخت در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد،امام علیه السلام پذیرفت و مشغول شد،دیگران امام را بدان شخص معرفی کردند،و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام بی توجه به عذر خواهی او همچنان او را کیسه می‏کشید و او را دلداری می‏داد که طوری نشده است.

 (۵)

تقوی شرافت میدهد

*شخصی به امام عرض کرد:به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت‏برتری و شرافت پدران به شما نمی‏رسد.

امام فرمود:تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگارآنان را بزرگوار ساخت.

 (۶)

پروردگار همه یکی است

*مردی از اهالی بلخ می‏گوید:در سفر خراسان با امام رضا علیه السلام همراه بودم،روزی سفره گسترده بودند و امام همه‏ی خدمتگزاران و غلامان حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.

من به امام عرض کردم:فدایتان شوم.بهتر است اینان بر سفره‏یی جداگانه بنشینند.فرمود: ساکت‏باش،پروردگار همه یکی است،پدر و مادر همه یکی است،و پاداش هم باعمال است.

(٧)

اگر به غذا خوردن مشغول بودید

*«یاسر»خادم امام می‏گوید:امام رضا علیه السلام به ما فرموده بود اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود.بهمین جهت‏بسیار اتفاق می‏افتاد که امام ما را صدا می‏کرد،و در پاسخ او می‏گفتند به غذا خوردن مشغولند،و آن گرامی می‏فرمود بگذارید غذایشان تمام شود.

 (٨)

خواستم شرمندگی سؤال را  نبینم

*یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت:من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم،از حج‏باز گشته‏ام و خرجی راه تمام کرده‏ام،اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را بوطنم برسانم،و در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد،زیرا من‏در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‏ام.

امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت،و دویست دینار آورد و از بالای در دست‏خویش را فراز آورد،و آن شخص را خواند و فرمود:این دویست دینار را بگیر و توشه‏ی راه کن،و به آن تبرک بجوی،و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه بدهی...

آن شخص دینارها را گرفت و رفت،امام از آن اطاق به جای اول بازگشت،از ایشان پرسیدند چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟

فرمود:تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم...

 (٩)

مزد را تعیین کنید

*«سلیمان جعفری‏»از یاران امام رضا علیه السلام می‏گوید:برای برخی کارها خدمت امام بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخص شوم،امام فرمود:امشب نزد ما بمان.

همراه امام به خانه‏ی او رفتم،هنگام غروب بود،غلامان حضرت مشغول بنائی بودند امام در میان آنها غریبه‏یی دید،پرسید:این کیست؟عرض کردند:به ما کمک می‏کند و به او چیزی خواهیم داد.

فرمود:مزدش را تعیین کرده‏اید؟

گفتند:نه!هر چه بدهیم می‏پذیرد.

امام بر آشفت و خشمگین شد.من به حضرت عرض کردم:فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید. ..

فرمود:من بارها به اینها گفته‏ام که هیچکس را برای کاری نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرار داد ببندید.کسی که بدون قرار داد و تعیین مزد کاری انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‏کند مزدش را کم داده‏یی،ولی اگر قرار داد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‏یی، و در اینصورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی هر چند کم و ناچیز باشد می‏فهمد که بیشتر پرداخته‏یی و سپاسگزار خواهد بود.

(١٠)

 به برادران خود افتخار مکن

*«احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی‏»که از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب می‏شود نقل می‏کند.من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم،و ساعتی نزد امام نشستیم،چون خواستیم باز گردیم امام به من فرمود:ای احمد!تو بنشین.همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم،و سؤالاتی داشتم بعرض رساندم و امام پاسخ می‏فرمودند،تا پاسی از شب گذشت،خواستم مرخص شوم،فرمود:می‏روی یا نزد ما می‏مانی؟ 

عرض کردم:هر چه شما بفرمائید،اگر بفرمائید بمان می‏مانم و اگر بفرمائید برو می‏روم.

فرمود:بمان، آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت.من از شوق به سجده افتادم و گفتم:سپاس خدای را که حجت‏خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود.

هنوز در سجده بودم که متوجه شدم امام به اطاق من باز گشته است،برخاستم.حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود:

ای احمد!امیر مؤمنان علیه السلام به عیادت‏«صعصعة بن صوحان‏» (که از یاران ویژه‏ی آن حضرت بود) رفت،و چون خواست‏برخیزد فرمود:«ای صعصعه!از اینکه به عیادت تو آمده‏ام به برادران خود افتخار مکن-عیادت من باعث نشود که خود را از آنان برتر بدانی-از خدا بترس و پرهیزگار باش برای خدا تواضع و فروتنی کن خدا ترا رفعت می‏بخشد»

(١٢)

  بزرگى او مانع شده است

بونواس، از ادیبان و شعراى معروف عصر امام رضا(ع) است.

وى که در ادبیات و شعر، شهره و نامدار زمان خود بوده است، با تمام توان ادبى که داشت، از ستودن امام(ع) اظهار ناتوانى کرد. ابن طولون مى‏نویسد،

برخى از اصحاب به ابونواس اعتراض داشته، چنین گفتند:

تو در باره شراب، کوه و دشت، موسیقى و ... شعر سروده‏اى، تو را چه شده است که درباره موضوعى مهم، یعنى شخصیت والاى امام على‏بن موسى الرضا(ص) تاکنون چیزى نگفته و شعرى نسروده‏اى؟ با آن که معاصر امام نیز هستى و او را به خوبى مى‏شناسى.

ابونواس در پاسخ چنین گفت:والله ماترکت ذلک الا اعظاما له و لیس یقدر مثلى ان یقول مثله

سوگند به خدا که بزرگى او مانع این کار شده است. چگونه کسى چون من، درباره شخصیتى چون او مدح تواند کرد.

آنگاه ابیات زیر را سرود:

قیل لى انت اوحد الناس‏طرا فى فنــون من الکلام النبیه

لک فى جوهر الکلام بدیع یثمر الـــدر فى یدى مجتبیه

فعلام ترکت مدح ابن‏موسى و الخصال التى تجمعن فیه

قلت لا اهتدى لمدح امام کان جبــــــریل خاد ما لابیه

چکیده سخن او چنین است: از من نخواهید او را بستایم، مرا توان آن نیست تا از کسى که جبرئیل خدمتگزار آستان پدر اوست مدح گویم.

***

 (١۴)

شما در جایگاه بلندى قرار دارید

قصیده‏اى به او منسوب است که در مرو چون چشمش به حضرت رضا(ع) افتاد، آن را سرود و گفت:

مطهرون نقیات ثیابهم تجرى الصلاة علیهـــــــم اینما ذکروا

من لم یکن علویاحین تنســـــبه فماله فى قدیم الدهر مفتخر

فانتم الملا الاعلى و عندکم علم الکتاب و ما جاءت به‏السور

امامان معصوم، پاکیزگان و پاکدامنان هستند که هرگاه نامى از ایشان به میان آید، بر آنان درود و تحیت فرستاده خواهد شد.

کسى که انتسابش به سلاله پاک على(ع) نرسد، در روزگاران داراى مجد و افتخار نیست.

به راستى که شما در جایگاه بلندى قرار دارید و علم کتاب و مضامین سوره‏هاى قرآن نزد شماست.

***

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٥
تگ ها : اخلاق