چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

چکیده/ کار با اهمیت و بزرگ

 مدیر دبیرستان حرفه فنی جناب آقای قاسمی در باره انقلاب و اینکه چه عواملی باعث پیروزی بود، صحبت کرد. بعد گروه سرود دبیرستان سرود جانانه ای خواندند. بعد از سخنرانی من، به عده ای از دانش آموزان بخاطر نظم و درس خوانی و ... جایزه دادشده. آقای باقری خیلی عکس گرفت ولی حیف که خودش در هیچ کدام نبود!

 

 

 

چکیده

کار با اهمیت و بزرگ

بسم الله الرحمن الرحیم. ... تعلیم و تربیت  یکی از امور بسیار پر اهمیت است. واقعا امر تعلیم و تربیت کار بسیار با اهمیت و بزرگی است. همانطور که می دانید رهبر و زعیم و فقید امام خمینی ره در وصف  این قشر زحمت کش فرمودند که کارشان کار انبیاست. کاری است که انبیا بر آن ملزم شده بودند. انبیا آمده بودند برای تعلیم و تربیت برای اینکه انسانها  راه را از چاه  باز شناسند. معلم چه می کند؟ معلم هم همین کار را می کند. انسان را از جهل و نادانی بدر می آورد. انسانها را با آموزش دادن آماده می کند که مفیدی برای انسانهای دیگر واقع   بشوند. چه کاری از این بالا تر و مهمتر.

کار انبیا کار خدائی است. اولین آموزگار خداوند تبارک و تعالی است.

سخن را بیش از این باز نمی کنم ، چون بحث عمیقی، اما یک آیه میخوانم الرحمن علم القران خلق الانسان علمه البیان... این چند آیه که اول سوره الرحمن است می فرماید: الرحمن یعنی خداوند متعال علم القران قران را آموخت و یاد داد. این نشان می دهد که اولین آموزگار اصلا خداست. خدا می آموزدو بعد در کلام امام هم این هست که کار انبیاست. پس معلوم میشود که معلمین ادامه دهنده راه  انبیا هستند. و کارشان بسیار عظیم است... 

... کسانیکه از آنها ما می آموزیم و چیز یادما می دهند کم نیستند. اول پدر و مادر هستند که برای ما حرف زدن یاد می دهند، یاد ما هست که شعر ایرج میزا که می گوید:

گویند مرا چو زاد مادر / پستان به دهان گرفتن آموخت

 تا می رسد به اینجا که:

دستم بگرفت و پا بپا برد/ تا شیوه راه رفتن آموخت

  یک حرف و دو حرف بر زبان نم/...  سحن گفتن آموخت و چه و چه... خیلی چیزها را مستقیم و غیر مستقیم از پدر می آموزیم. برای ما ادب یاد می دهد و در کاری که هست سعی می کند در آن کار مثل خودش ما را خبره کند. دیگران هم هستند که از آنها یاد می گیریم، اما چرا معلمین اینقدر اهمیت دارند چرا آنها را برای ما سفارش کرده اند که کارشان را با اهمیت بدانیم و چرا کار آنها با اهمیت است؟

اساتید اینجا هستند و در محضر ایشان در این باره سخن گفتن مقداری دشوار است، اما من نظرم را می گویم انشا الله از ایشان می پرسید تا معلوماتتان تکمیل بشود.

اولا معلم که می گوئیم کارش کار نبی است بخاطر این است که  اصلا برای این قرار داده شده است که انسان را هدایت کند. خودش می داند که وظیفه اش این است که تعلیم دهد از روح و روان متعلم زشتی و پلشتی را بزداید. او را آماده کند برای ورود در عرصه جامعه.  گارش آگاهانه است.

دوم، آموزشهای معلم همه در راستای زشتی زدائی است ولی افراد دیگر حتی پدر و مادر ممکن است احساسات غلبه کند  و عواطف را دخیل دهند درآنچه لازم است بیا آموزند. اما هرچه معلم می آموزد چون او هم از معلمین سابق گرفته حرف خدا و پیامبر است درست خواهد بود ویک تعهدی دارد. پس در آموزش معلم عواطف به آن معنا دخیل نیست. می آموزد چون می داند اگر نیاموزد و هدایت نکند مسئول است.

معلم در را تعلیم هر زحمتی را متحمل می شود. مثل انبیا که با افراد نادان وقتی روبرو بودند با اینکه ایشان را مسخره می کردند باز وقعی نمی نهادند، خم به ابرو نمی اوردند. تلافی هم نمی کردند. کتک می خوردند اما این کتک افراد را به حساب نادانی آنها می گذاشتند.

خلاصه کنم صحبتم را، هرچند تعلیم دهنده های انسان بسیارند مثل پدر و مادر و دوست و استاد کار و غیره، اما معلم از این جهت سر آمد اینهاست که کارش آگاهانه است. عواطف را در مطالب و مسائل آموزشی داخل نمی کند. در راه جهل متعلم صبور است...

 بخش بعدی

اما بخش بعدی صحبتم در باره انقلاب است . انقلاب  در سال پنجاه هفت پیروز شد. این انقلاب ممکن است در نظر بعضی از ما این طور جلوه کند که یک انقلابی بود که صورت گرفت و انجام شد، تمام!چون خیلی ازما نبودیم و ندیدیم. نه این طور نیست! با اینکه بسیار تلاش شده در این راه که بیان کنند و از هرطریق ممکن نشان دهند که این انقلاب به سادگی به دست نیامده باز آنطور موفق نبوده اند مطلب را برسانند. باید انسان می بود و میدید! والا شنیدن کی بود مانند دیدن!

این انقلاب قبل از اینکه رسما در سال 57 با قیام مردم شروع بشود، قبل از آن با جانفشانی بسیاری از علما و مجاهدان  به سر انجام رسید...

می دانیم ایمان چقدرمؤثر است در موفقیت. می دانیم انسانی که میخواهد در هدفی پیروز و موفق بشود، باید ایمان به راه و هدف خود داشته باشد و بعد نیز اقدام بکند و گام در راه نهد و الا با حلوا و حلوا گفتن دهان شیزین نمی شود. ایمان باید باشد و بعد از آن که مشخص کرد چه میخواهد، اقدام و قیام بکند. والا هیچ پیروزی و موفقیت  بدست نمی آید.

در دنیا اگر کارهای بزرگی انجام شده راز و رمزش این بوده که بدنبال ایمان، اقدام و عمل بوده است. تمام پیروزی ها و همه موفقیت ها بعد از ایمان در سایه عمل بوده است.

این حکایت را شاید شنیده باشید که بعد از اینکه کرستف کلمب آمریکا را کشف کرد، یک عده کار این مرد را کوچک می کردند. می خواستند کارش را کم بها وارزش  جلوه دهند.

 این موضوع را کریستف کلمب فهمید و در  یک   مهمانی که همه بودند ادعا کرد که می تواند تخم مرغ را سر پا نگهدارد، می تواند کاری کند که تخم مرغ سر پا بایستد. گفتند این شدنی نیست! گفت من می توانم این کار را بکنم. تخم مرغ آوردند و او قبل از اینکه به گفته اشت تحقق بخشد، زد مقداری از سر تخم مرغ را شکست می دانید که در این صورت در سر تخم مرغ فرو رفتگی ایجاد می شود و می توان آنرا بر سر پا نگاهداشت. گفتند این که چیزی نیست همه می توانستند این کار را بکند.

کریستف کلمب گفت:« بلی!‌اما این من بودم که عملی کردم و قبل از من کسی نبود این کار را بکند و هیچ کس باور نمی کرد...

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
تگ ها : چکیده