چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

بد زبانی(بذاء)/

::: بدزبانى :::

( جند حدیث دراین باب)

 

 

مقدمه:

خداوند متعال برای انسان عضوی قرار داده است که ارزش آن اگر از سایر اعضاء، مثل چشم و گوش بیشتر نباشد قطعا کم  نیست! آن عضو زبا است، همان عضو کوچکی که سر سبز را می دهد بر باد! گاه یک کلمه باعث می شود انسان از هستی ساقط گردد. ممکن است زندانی اش کنند یا بگیرند بکشندش، و بسرش بلا هائی بیاورد که فکرش رانمی کرده. مثل آن دلقک یک دفعه بگویند بگیرید و شکمش را سفره کنید.  این داستان را در کتاب حدیث دل آورده ام ، حدیث دل کتاب حجیمی نیست اما احادیثی  (حدود20حدیث)  که در آن شرح شده و مختصر هم شرحشان کرده ام، در جائی از کتاب بمناسبتی داستان دلقک  دربار ناصری را که به شاه گاو گفته بود ، آورده ام...

از این نوع پیش آمد ها یسیار بوده و بعد ها هم بسیار اتفاق خواهد افتاد.  چرا؟ چون انسان زبان خود رانگه نمی دارد! برای اینکه نعمت زبان مفت به چنگش افتاده وبی رویه از آن استفاده می کند.

 درحدیث دارد که انسان خیلی بیشتر از طلا و جواهراتش باید مواظب  زبانش باشد!  چرا اینقدر از نقدینگی خودش مواظبت می کند اما  جلو زبان و  سخن خود را نمی گیرد؟ برای اینکه توجه ندارد با یک جمله چه آتشی که می تواند به پا نکند! اگرتوجه داشت، این طوری سخنان خود را  بیهوده و بولنگاری خرج نمی نمود.

اکثر آتش جنگ وجدالها و فتنه ها را همین زبان دامن زده و شعله ور می کند، و هم اینکه قادراست آن را فرو بنشاند.

 

بر دهان خود بنه مهر سکوت

عطار در پند نامه چند قطعه در باره زبان و کم حرفی و موضواعات مرتبط دارد و این ابیاتی که ذیلا نقل شود از همان کتاب است:

ای بــرادر گر تو هســتی حق طــلب

جــز بفــرمان خــدای مگـــشای لب

اول چیزی که از سالک می خواهد این است که می گوید: اگر طالب حقّی باید که بفرمان خدا لب بسخن بگشائی.

 یک وجه  بیت فوق این است که باذن خدا می توانی صحبت کنی که این طبعا وقتی کسی می تواند حرف بزند، این اذن داده شده است و گفتن اینکه بفرمان و بامر خدا لب به سخن بگشا، لغو می شود، چون این معنی از بیت مستفاد می شود که همیشه و در همه حال اذن خدا استمرار دارد، اما معلوم است که انسان مادامی که زنده است و قادر است ، می تواند آزادنه سخن بگوید.. خداوند یک بار انوقتی که انسان را گویا کرده، اذن فرموده و مابقی حالات  تابع همان مره اول است.

وجه دیگز این است که در آن چه خدا دستور داده است ، سخن بگو. در این صورت باید این طور بگوئیم که خدا وند دستور داده است که بنده در حق گوئی بکوشد پس باید حق بگوید؛  غیبت نکند و کرانه گیرد از کلی معاصی که توسط زبان صورت می پذیرد و حق هم همین است.

گر خــبر داری زحــی لایمــــــوت

بر دهان خود بنه مــــــــــهر سکوت

بعد می فرماید: اگر خدا شناس هستی و می دانی که خدائی وجود دارد و حاضر و ناظر است ، مهر سکوت بر لب بنه و سکوت اختیار کن! حرف نزن! البته نه اینکه کلا انسان را منع می کند از حرف زدن، بلکه از ما لا یعنی نهی می کند.

این که نمی شود کلا مهر سکوت بر لب بنهد و هیچ حرف نزند. اما می تواند از عقل و خرد خود یاری جسته در آنچه که روا نیست سکوت کند.

سعدی علیه الرحمه در این معنی می سراید که:

نظر کردم بچشم عقل و تدبیر

ندیدم به زخاموشی خــضالی

نگویم لب ببند و دیده بر دوز

ولیکن هر مـــــقامی را مقالی...

بلی انسانِ گویا می داند که : هر سخن جائی و هر نقطه مکانی دارد وبی تأمل بگفتار دم نمی زند. 

ای پسر پندو نصــــیحت گـوش کن

گر نجاتی بایدت خـــــــاموش کن

باز در توضیح این سخن مطالب فوق بس است. همانطور که گفته شد، نجات در صمت ، زیاد حرف نزدن و درهمه چیز را نگفتن است. این یک پند عالی است از ائمه معصومین که انسان چیزی را که نمی داند نباید بگوید و اصلا خیلی چیزها را که می داند باز نباید بر زبان آورد. شاعر می گوید:

نظر کردم بچشم رأی و تدبیر

ندیدم به زخاموشی خصـالی.

عقل سلیم تصدیق می کندکه واقعا این طور است! خیلی خصال و اوصاف پسندیده هست اما سر آمد همه آنها خاموشی است. پندی هست که می گوید: اگر حرف زدن از نقره باشد سکوت طلاست.  

تنبیه

افراد کم حرف معمولا شم دشمن شناسی خوبی دارند. در توضیح این سخن باید افزود که دشمن و کسی که حد اقل ما دوستش نمی داریم، و حتی  کسانیکه احترام به آنها قائلیم و بالاخره همه و همه، هنگامی که لب بسخن می گشائیم و چیزی می گوئیم، از از افکار و اندیشه ما آگه شده و از درون ما اطلاع حاصل می کنندو هرکس از سخنان ما در خور شأن خود استفاده می برد. اگر دشمن است موضع گیری مناسب خواهد داشت. اگر دوست باشد، بگونه ای دیگر از حرفهای ما سود خواهد بر... با این حساب باید سخن گفتنن را به حد اقل رساند و دو برابر آنچه که باید بگوئیم،  باید مستمع باشیم. حتما شنیده اسد که گفته اند: دو گوش بخاطر این است که انسان دو برابر چیزی که می گوید،باید بشنود.

هرکه را گفـــــــــــــتار بسیارش بود

دل درون ســــــــــــینه بیمارش بود


عاقلان را پیشه خاموشــــــــــی بود

پیشه جاهل فرامـــــــــــــــوشی بود

خامشی از کذب و غیبت واجب است

ابله است آن کو بگــفتن راعب است

ای برادر جــــــــــــــز ثنای حق مگو

قول حــــــــــــق را از برای دق مگو

هرکه در بند عـــــــــبارت می شـود

هرچه دارد جمـــــله غارت می شود

دل زپرگفـــــــــــتن بمیــرد در بدن

گرچه گـــــــــفتارش بود در عــدن

وانکه سعی اندر فـــصاحت می کند

چهره دل رل جراحــــــــت می کند

رودهان را در دهان محــــــبوس دار

وز خلایق خویــش را مأیـــــوس دار

هرکه او بر عیب خود بــــیــــــنا شود

روح مو را قـــــــوتی پـــــــــیدا شود.   عطار/ پند نامه

                                                                                                                               (ادامه دارد)

***

احادیث بد زبانی

1- عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ :

إِنَّ مِنْ عَلَامَاتِ شِرْکِ الشَّیْطَانِ الَّذِى لَا یُشَکُّ فِیهِ أَنْ یَکُونَ فَحَّاشاً لَا یُبَالِى مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ فِیهِ

اصول کافى جلد 4 صفحه :14 روایة :1

ترجمه :

امام صادق علیه السلام فرمود: از نشانه ها شرکت شیطان که تردیدى در آن نیست اینستکه فحاش باشد که باکى از آنچه گوید و از آنچه درباره او گویند نداشته باشد.

 

2- عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ :

کَانَ فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ رَجُلٌ فَدَعَا اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَهُ غُلَاماً ثَلَاثَ سِنِینَ فَلَمَّا رَأَى أَنَّ اللَّهَ لَا یُجِیبُهُ قَالَ یَا رَبِّ أَ بَعِیدٌ أَنَا مِنْکَ فَلَا تَسْمَعُنِى أَمْ قَرِیبٌ أَنْتَ مِنِّى فَلَا تُجِیبُنِى قَالَ فَأَتَاهُ آتٍ فِى مَنَامِهِ فَقَالَ إِنَّکَ تَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُنْذُ ثَلَاثِ سِنِینَ بِلِسَانٍ بَذِى ءٍ وَ قَلْبٍ عَاتٍ غَیْرِ تَقِیٍّ وَ نِیَّةٍ غَیْرِ صَادِقَةٍ فَاقْلَعْ عَنْ بَذَائِکَ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ قَلْبُکَ وَ لْتَحْسُنْ نِیَّتُکَ قَالَ فَفَعَلَ الرَّجُلُ ذَلِکَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ فَوُلِدَ لَهُ غُلَامٌ

اصول کافى جلد 4 صفحه :16 روایة :7

ترجمه :

از امام صادق علیه السلام حدیث شده که فرموده : در بنى اسرائیل مردى بود که سه سال پیوسته دعا مى کرد که خدا پسرى به او روزى کند (دعایش ‍ مستجاب نمى شد) همینکه دید خدا خواهش او را بر نمى آورد عرض کرد: پروردگارا آیا من از تو دورم و تو سخن مرا نمى شنوى ، یا تو بمن نزدیکى و پاسخ نمى دهى ؟ کسى در خواب نزدش آمد و باو گفت : تو سه سال تمام خدا را با زبانى بد و هرزه ، و دلى سرکش و ناپرهیزکار، و نیتى نادرست میخوانى ، پس باید از هرزه گویى به در آئى ، و دلت پرهیزکار، و نیتت درست گردد (تا خواهشت بر آورده شود) حضرت فرمود: آنمرد بدستور عمل کرد سپس دعا کرد و خدا را خواند و داراى پسرى شد.

 

عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّه ِفَقَالَ لِى مُبْتَدِئاً یَا سَمَاعَةُ

مَا هَذَا الَّذِى کَانَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ جَمَّالِکَ إِیَّاکَ أَنْ تَکُونَ فَحَّاشاً أَوْ صَخَّاباً أَوْ لَعَّاناً فَقُلْتُ وَ اللَّهِ لَقَدْ کَانَ ذَلِکَ أَنَّهُ ظَلَمَنِى فَقَالَ إِنْ کَانَ ظَلَمَکَ لَقَدْ أَرْبَیْتَ عَلَیْهِ إِنَّ هَذَا لَیْسَ مِنْ فِعَالِى وَ لَا آمُرُ بِهِ شِیعَتِى اسْتَغْفِرْ رَبَّکَ وَ لَا تَعُدْ قُلْتُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ لَا أَعُودُ

اصول کافى جلد 4 صفحه :17 روایة :14

ترجمه :

سماعة گوید: وارد شدم بر امام صادق علیه السلام ، حضرت آغاز بسخن کرد و بمن فرمود: ایسماعة اینچه جنجالى بود که میان تو و شتر دارت پدیدار گشته بود؟ مبادا دشنامگو و بدزبان و لعنت کننده باشى ؟ عرض ‍ کردم : بخدا سوگند چنین بود (که فرمود ولى ) او بمن ستم کرد؟ فرمود: اگر بتو ستم کرده تو از او سر افتادى ، هر آینه این کردار از کردارهاى من نیست ، و بشیعیانم چنین دستورى ندهم ، از پروردگارت آمرزش بخواه ، و به آن کردار باز مگرد، عرض کردم : از خدا آمرزش خواهم و دیگر باز نگردم .

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٩
تگ ها : اخلاق ، حدیث