چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

سفر نامه

 سفر نامه

پریروز بعد از ظهر از خانه بیرون آمدم به قصد مسافرت. چون مرند اتوبوس نداشت، از ترمینال تبریز ساعت 7 شب حرکت کردیم. صبح بموقع رسیدیم.  بعد  نماز صبح واز زیارت، از حرم حضرت معصومه بیرون آمدم. به یکی از دوستان که مدتی است درباکو زندگی می کند، بر خوردم. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. حیف که هردویمان  جائی کار داشتیم، مجبور به خدا حافظی شدیم...

به چند کتابخانه سرزدم. چقدر کتاب!!؟ کاش کمی قیمت کتاب ارزان بود. ولی با این وضع که پیش می رود، این دعائی است مستجاب ناشدنی...

کسی می گفت:« اگر کتاب را بخاطر این چاپ کنند که کتابخوانها بخرند و بخوانند، حتما برای ارزان شدن قیمت آن نیز فکری خواهند کرد، ولی اگر کتاب را با کاغذ بسیار عالی و با کیفیت عالیتر وبغایت شیکتر چاپ کنند و زحمت زیادی ببرد، قطعا قیمت بالا خواهدبود وتنها خریداران متمولی که احتمالا فرصت  مطالعه هم نمی کنند می خرند.» می گفت:« سابق بر این کتابهای خوبی، از همه رقم: داستانی، رمان، مذهبی و... شاهکارهای بزرگ و کتابهای مهم وباارز در کاغذ ارزا قیمت و باجلدی کاملا معمولی و مقوائی و در اندازه های بزرگ و جیبی قطور و کم صفحه وکم حجم،  چاپ می شد.واهل علم به آن صورت دغدغه گرانی کتاب را نداشت. اما حالا کتابهای کوچک از نظر شکل سابق را با هزار ترفند به قطع وزیری می رسانندو آن را آنقدر خوشگل عرضه می کنند که فقط به در دکراسیون می خورد»

 دوستی  در کتابفروشی کتابی را خواست، بسیار عالی چاپ شده و صحافی بسیار عالی هم داشت، بعد از اینکه ورق زد و این ور و آنورش را دید، وقتی به خود کتابفروش بر می گرداند گفت: نه! مثل بچه ها بزرگ بزرگ نوشته! کتاب سازی کرده...

نزدیک ظهر در میدان آستانه جمعیت زیادی بچشم می خورد. صدای طبل و دهل و نوحه و نوا بگوش می رسید. قاطی سیل جمعیت شدم. مراسم شبیه خوانی ورود اسرا به شام بمناسبت اول صفر، بود. بطرف حرم در حرکت بود. بسیارحزن انگیزبود. عده ای از اسرا را سوار بر شتران کرده بودند و زنهای پیاده را ساربان با تازیانه ی زد مجبور به راه رفتن می نمود. خیلی ها با گوشی های خودشان عکس و فیلم می گرفتند.

 

 

 این عکس را با دوربین مبایل گرفتم

امروز تبریز

استاد نوائی در باره نحله های انحرافی بحث کرد. چند جمله یاداشت کردم:

1-    دو طبقه بیشتر جذب جلسات انحرافی و عرفانهای کاذب می شوند: جوانها و زنها.

      2- بروز نحله های انحرافی و خطر ناک بیشتر بخاطر این است که افراد جامعه خود باوری ندارند.

جوانان خود باوری علمی، ملی وتاریخی ندارند، لذا بطرف عرفانهای کاذب کشیده می شوندو منحرفین از این جنبه جوانها سوء استفاده می کنند.

3-عدم آشنائی بیشتر جوانان از گذشته خود.

4-  برخی از سازندگان مکتبهای انحرافی بعضی اصطلاحات مثل روح و سیر را از ادیان می گیرند و کنار هم قرار می دهند و یک چیز محرب بوجود می آورند و به خورد یک عده می دهند.

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
تگ ها : سفر نامه