چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

تقوای مثبت و منفی/چکیده(١٠)

چکیده(١٠)

تقوای مثبت و منفی

تقوای مثبت این است که شما باختیار خودت در حالیکه خدا ترسی ملکه ات شده است از گناه و معصیت خود داری کنی. بر عکس تقوای منفی که انسان برای یش امکان کناه نیست. آنچه‌ مهم‌ است،‌ تقوی‌ مثبت‌ است‌. خداترسی‌ در عمق‌ جان‌ ‌ملکه ‌بشود‌، به‌ طور خود کارزبان‌، چشم‌ و گوشش‌ کنترل‌ ‌شود.

و تقوی‌ مقول‌ به‌ تشکیک‌ است‌، هرچه‌ رویش‌ کار بکند ‌ تشدید می شود، می‌رسد به‌ آنجا که‌ اگر تمام‌ دنیا را به‌ او بدهند و بگویند یک‌ غیبت‌ بکن‌، نمی‌کند یک‌ دروغ‌ بگو، نمی گوید.

مشکل‌ است، خون‌ جگر خوردن می‌خواهد! مبارزه‌ می‌خواهد اجتناب‌ از گناه‌ می‌خواهد. زمین‌خوردنهاو بلندشدنها می‌خواهد. کار می‌خواهد انسان‌ بتواند نفس‌ اماره‌ را بکشد. صبر و استقامتها می‌خواهد تا اینکه‌ این‌ ملکه‌ پیدا بشود...  

«قد افلح‌ من‌ زکیها و قد خاب‌ من‌ دسیها» قرآن‌  کتاب‌ اخلاق و پیغمبر یعنی‌ یک‌ معلم‌ تربیتی است‌. این‌ آیه‌ در قرآن‌ بعد از 11 تا قسم‌ و سه‌ چهار تا تأکید آمده است، مطلب چیست؟‌ رستگاری‌ فقط‌ و فقط‌ مال‌ کسی‌ است‌ که‌ ریشه‌ رذالت‌ را از دل‌ کنده‌ باشد.

 

خواب زن یک قاضی

...یک‌ قاضی‌ مرد زن‌ خوابش‌ را دید. دید که‌ یک‌ ماری‌ یک‌ کرمی‌ از دماغش‌ می‌آید بیرون،از دهانش‌ می‌رود بالا. ‌  زنش    سوال‌ کرد ‌تو که‌ ‌ خوب‌ بودی!‌

گفت‌: خوب‌ بودم‌ اما یک‌ وقتی‌ برادر تو آمد پیش‌ من‌ با خصمش،‌ یک‌ شکایت‌ داشت‌ من‌ تصمیم‌ داشتم‌ حکم به ناحق‌ نکنم‌، هرکسی‌ که‌ حقش‌ هست‌ حق‌ را به‌ او بدهم‌. اما دلم‌ می‌خواست‌ که‌ این‌ حق‌ را بدهم‌ به‌ برادر تو، اتفاقاً چنین‌ شد حق‌ مال‌ او شد من‌ خوشحال‌ شدم.‌ حالا این‌ کرم‌ به‌ من‌ می‌گوید چرا در قضاوت‌ اینجوری‌ بودی‌ چرا خوش‌ داشتی‌ که‌ خویشت‌ ‌ برنده‌ شود؟...

 

داستان وفاداری

آشیخ‌ ابراهیم‌ قزوینی‌ از مراجع‌ بزرگ‌ کربلا بود، این‌ آشیخ‌ ابراهیم‌ قزوینی را همه‌ ‌ قبولش‌ داشتند، هم‌ از نظر علمی‌ هم‌ از نظر عمل‌ یک‌ مدتی‌ درس‌ و بحث‌ و مرجعیت‌ را رها کرد آمد قزوین‌ برای‌ تبلیغ‌، برای‌ ترویج‌ دین‌‌.

 این‌ در وقتی‌ که‌ در کربلا بود، دختر فتحعلی‌ شاه‌ از شوهرش‌ طلاق‌ گرفته‌ بود. آمده‌ بود مجاور شده‌ بود در کربلا. خب‌ معلوم‌ است‌ دختر فتحعلی‌ شاه‌ است، خدمه‌ دارد و حشم‌ و نوکرو کلفت‌ دارد. فرستاد خدمت‌ این‌ آقا، گفت‌ دلم‌ می‌خواهد دست‌ عنایت‌ شما روی‌ سرم‌ باشد می‌خواهم‌ که‌ به‌ شما شوهر کنم.‌ آقا پیغام‌ دادند کفو یت نیست‌، شأنیت‌ نیست‌، من‌ و تو به‌ هم‌ نمی‌خوریم!‌ دختر فتحعلی‌ شاه‌ خیال‌ کرد از نظر اقتصادی‌ می‌گوید، لذا دو دفعه‌ پیغام‌ فرستاد که‌ آقا من‌ کلیه‌ مخارج‌ زن‌ و بچه‌ شما را هم‌ می‌دهم‌، من‌ هرچه‌ احتیاج‌ داشته‌ باشید ‌ می‌دهم‌ تمام‌ احتیاجات‌ شما را ‌ می‌دهم‌ من‌ پول‌ از شما نخواستم‌ امکانات‌ از شما نخواستم‌ و فقط‌ می‌خواهم‌ دست‌ عنایت‌ شما روی‌ سرم‌ باشد.

 یک‌ جمله‌ دارد، گفت‌ سلام‌ مرا به‌ این‌ شاهزاده‌ برسانید بگویید که‌ من‌ یک‌ زنی‌ دارم‌ از اول‌ طلبگی‌ تا حالا این‌ زن‌ به‌ من‌ کمک‌ کرده‌، با فقر من‌ ساخته‌ با اخلاق‌ من‌ ساخته،‌ یک‌ عمر طلبگی‌، حالا من‌ رسیده‌ام‌ به‌ یک‌ جا ئی بیایم‌ هوو سرش‌ بیاورم‌! این‌ چه‌ وفایی‌ است‌ چه‌ اسلامی‌! من‌ بخواهم‌ تو را بگیرم‌ با وفا سازگار نیست‌ با اسلام‌ سازگار نیست‌، دست‌ از سر من‌ بردار.

 تقوای‌ مثبت‌ می‌شود اینجوری.

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٤
تگ ها :