چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

همنشینان قارون و هامان

1ـ قال رَسُولُ اللّهِ - صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ - : لا تُضَیِّعُوا صَلاتَکُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ کانَ حَقّاً عَلی اللّهِ أنْ یُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقینَ.

«وسائل الشّیعة، ج 4، ص 30»

 

ترجمه:

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: نماز را سبک و ناچیز مشمارید، هر کس نسبت به نمازش بی اعتنا باشد و آنرا سبک و ضایع گرداند همنشین قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است که او را همراه منافقین در آتش داخل نماید.

 

نماز و سخن سرایان

خوشا آنان که الله یارشان بی

بحمد و قل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دائم در  نمازند

بهشـت جاودان بازارشــان بی. [1]          

کلید در دوزخست آن نــــماز

که در چشم مردم گزاری دراز.           ( ... )

تو هم پشت بر قبله ای در نماز

گرت در خدا نیـست روی نیاز.             (...)

سنگی که  سجدگاه نماز ریای ماست

ترسم که در ترازوی اعمال ما نــهند.   (...)

 

توضیحات:

نماز اولین فریضه در شرع مقدس اسلام است که از آن اغماض نشده است و مکلف در هر حالی که هست باید نماز بگزارد و هیچ بهانه ای پذیرفته نیست! اگر بخاطر بیماری نتواند روی پا بایستد، باید نشسته بخواند و اگر نمی تواند بنشیند و در بستر است ، با اشاره بخواند.

اگر یک وفتی از روی نا فرمانی ویا سهل انگاری و هر دلیل دیگر، مدتی  نمازش ترک شد، باید بعدا قضا نماید و اگر مُرد ، پسر بزرگش یاید قضا نماید، الا اینکه خانمها در ماه چند روز بخاطر عادت ماهانه حیض نماز نمی خوانندو قضا هم ندارد.

مطلب در این باب فراوان است و در صدد بیان مسائل نماز نیستیم و این کتاب هم کتاب فقهی .

 

ضایع نمودن نماز

مطلب بعدی  در باره ضایع کردن نماز است. ضایع کردن نماز به چیست. هر امری که منجر به بی توجهی به نماز بشود ضایع کردن آن است. ممکن است یک کسی سستی بکند نماز را اول وقت نخواند و یا آنرا تند بخواند و یا اینکه در حدیث است که می فرماید رکوع و سجود آن کامل نباشد.

یک عده نماز را بسرعت می خوانند. طوریکه انگار سواره در پی آنان است، یا اینکه با خطر مواجه اند ومیخواهند هرچه زود تر خودشان را خلاص کنند. دقت ندارند ویک نماز شکسته بسته می گزارند و خلاص.

 برخی نیز بخاطر وسواس نماز را بسیار طول می دهند هردو مزموم است، هم طول دادن بی خودی نماز و هم نماز شکسته بسته بجا آوردن. طول دادن نمازبسیار هم پسندیده است اگر درش وسواس نباشد.

نمازی که حضور قلب درش نباشد و با خشوع همراه نگردد، بدرد نمی خورد. باید با خشوع و خضوع نماز خواند هرچند زیاد طولانی نباشد.

در اینجا بهتر است و خیلی بجاست که  اشاره به نماز امام سجاد علیه السلام بکنیم:

عن ابی جعفر علیه السلام،... کان اذا قام فی الصلاه غشی لونه لون آخر، وکان قیامه فیه قیام عبد الذلیل بین یدی الملک الجلیل، کانت اعضائه ترتعد من خشیه الله عزوجل ، وکان یصلی صلاه مودع یری انه لا یصلی بعد ها ابدا، ولقد صلی ذات یوم فسقط الرداء عن احدی منکبیه فلم یسوه حتی فرغ من صلوته فسأله بعض اصحابه عن ذلک فقال ویحک اتدری بین یدی من کنت ان العبد لایقبل صلاته الا ما اقبل عیه منها بقلبه فقال الرجل هلکنا... الحدیث.

خلاصه اش این است که می فرماید امام سجاد وقتی به نماز می ایستاد رنگ چهره اش دگر گون می شد. مانند بنده ذلیل در مقابل پادشاه جلیل!اعضا و جوارحش مرتش می شد از ترس خدا، نماز ش مانند نماز کسی بود که آخرین نماز را می خواند، راوی می گوید یک بار عبا از دوشش بیفتاد ولی توجه بدان نکرد، سئوال کرد برخی اصحاب، فرمود: وای برتو نمی دانی پیش چه کسی ایستاده بود، بنده نمازش قبول نمی شود مگر آن مقدار که متوجه بوده! آن مرد گفت :«پس هلاک شدیم!...» یعنی نماز ماها این گونه نیست.   

پس ضایع کردن نماز یکی به این است که انسان بی خود طولش دهد و یا اینکه تند و سریع بخواند  و رکوع و سجودش کامل نباشد.

دیگر ضایع کردن نماز به این است که گاه بخواند و گاه اعتنا نکند! در یک دو بیتی ای ترکی آمده است که جایگاه چنین افرادی جهنم است:

ناماز قــیلان  بنده دی

قیلــمیان شرمنده  دی

گاه قیلیب گاه قیلمیان

یری جهــــــنمده دی

***

 داستانی از بوستان

 سعدی تارک الصلاه بوده!؟

بوستان یکی از کتابهای مورد علاقه من است. دو سه بار این کتاب را از سر تا ته  خوانده ام  و هربار بیشتر لذت برده ام.

در این کتاب قصه ای است که میخواهم ابتداآن عین  آن را نقل کنم وبعد متعرض نکاتش بشوم. سعدی، حکایت همان کسی که « نمیرد هرگز!» را باهم بخوانیم:

شنیدم که پیـــــــری به راه حجاز[2]

بهر خطوه[3] کردی دو رکعت نماز

چنان گرم رو در طریــــق خدای

که خار مغیلان[4] نکــــندی زپای

باخر زوســـواس خـــــاطر پریش

پسند آمدش در نظر کار خـویش

بتلبیس[5] ابلیــــس در چـــاه رفت

که نتوان از این خوبـــتر راه رفت

گرش رحمــــت حق نه در یافتی

غرورش سرش جـــاده بر تافـــتی

یکی هاتــف از غیبـــش آواز داد

که ای نیک بخــت مــبارک نهاد

مپندار گر طاعتـــــی کـــــرده ای

که نزلی[6] بدین حضرت آورده ای

باحسانی آســـــوده کردن دلی

به از الف رکعــت[7] بـــهر منزلی!

خلاصه داستان: پیر وار رسته ای به زیارت خانه خدا می رفت و آنقدر مشتاق بود که متوجه نمی شد که خارهای مغیلان به پایش می خلند. کارش در نظرخودش بسیار عالی جلوه گر شد، بنظرش آمد باید خیلی آدم باحالی  باشد که اصلا به خار مغیلان و رنج سفراعتنا ندارد.

سعدی میفرماید: اگر رحمت خداوند به دادش نمی رسید هلاک می شد! چرا؟ برای اینکه دچار عجب شد ه بود .  اما هاتف غیبی آواز داد: ای آدم شریف! خیال نکن که حالا با بجا آوردن عمل واجب برای ما تحفه آورده ای! این نماز ها که خواندی و میخوانی و حج تو و سایر اعمالت در مقابل احسانی که میکنی و دلی راکه شاد میگردانی، بهتر از هزار رکعت نماز است!

 

اشتباه نشود

در این داستان سعدی خدمت به خلق را بهتر از عبادت خدا می داند. ممکن است در بادی امر این شبهه تولید شود که اگر چنین است پس بهتر است بجای نماز و روزه ، بگردیم ببینیم دیگران  به چی نیاز دارند تا  بر آورده کنیم.   از این جا ممکن است برخی چنین استنباط کنند که بلی سعدی که یک عارف که همه قبولش دارند و کتابهایش را  همه می خوانند، میگوید کارهائی هست که بهتر از نماز است: مثل کمک به در ماندگان و شادکردن دیگران...

سعدی  به شما نمی گوید عبادت ونماز را ول کن و برو دنبال اینکه کی چی  نیاز دارد؟

یک قضیه ای یادم آمد سابقا از برخی وعاظ شنیدم که واعظی در دهی مشغول موعظه بود و در اهمیت نماز داد سخن می داد، یک دهاتی ساده ای گفت: آملا ! من دعائی بلدم که به صدتا نمازمی ارزد! نباید این طور فکر کنیم که پس فلان کار خوب را که کردیم و ثواب اش فلان قدر است پس جای نماز را می گیرد. باید بدانیم که فرائض را به هیچ وجه نمی شود ترک کرد! همانطور که پیامبر و اما واجبات را بطور منظم بجا می آوردند ماهم باید به آنها تأسی کنیم.

آیا سعدی که این داستان را ساخته و بعد به نظمش در آورده آیا خودش کار خوب انجام می داد و واجبات را ترک می کرد؟  نمی دانم جواب دیگران چیست ولی من حتم دارم که سعدی لحظه ای به تکالیف شرعی کم توجهی نمی نمود.

 

باید دانست

منظور سعدی از این سخن حج واجب نیست. حج ، نماز ، روزه باید بجا آورده شود، وهیچ چیز جای آنها را پر نمی کند، اما اعمال مستحبی چرا! شما اگر صدتا نماز مستحبی بخوانی و توجه به نیاز مردم نکنی فایده ندارد. به درد مردم خوردن بهتر از هزار نماز مستحبی است! سعدی این را می گوید. اشتباه نشود!...

 

(بخشی از کتاب در دست تالیف)



[1] بابا طاهر

[2]-

[3] -

[4] -

[5] -

-[6]

-[7]

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
تگ ها :