چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

بشارت ده بندگانم را. چکیده (6)

از هر طرف رفتم  مأمورین مانع شدند، بخاطر شلوغی خیابانها و کثرت دستجات شاه حسین و سینه زنی. خیابان تختی را هم بسته بودند مجبور شدم میان بر بزنم و از کوچه پشت مصلی به خیابان امام بروم و از آنجا بسوی آتش نشانی برانم در فلکه سردار ملی هم ترا فیک بقدری  سنگین بود که عبور مرور بکندی صورت می گرفت. از همه جا صدای دستجات حسینی بگوش می رسید. راندم بطرف امام زاده ابراهیم. قسمتی از خیابان را آماده می کردند برای مراسم شبیه خوانی فردا. چند تا از جوانها ماشین ها را به گریزگاهی هدایت می کردند. داشت کم کم دیر می شد.

گوشی زنگ زد. از امناء مسجد بود :

-مردم منتظرند، کجائی؟

گفتم: جلو مسجدم!

 پیاده شدم. جلو مسجد شلوغ بود. از وضو خانه عده ای  با عجله بیرون می آمدند تا در نماز جماعت شرکت کنند. با کسانی که سر راهم بودند سلام علیک مختصری کرده و با عجله رد می شدم تا داخل مسجد بروم. مسجد پر بودو صفها منظم  و برنامه مشخص.

.... فبشر بعبادی الذین یستمعون القول ویتبعون احسنه...

امام موس ابن جعفر ع به هشام فرمود ای هشام خداوند در قران بشارت داده به کسانیکه سخنان را بشنوند و از بهترین آنها تبعیت کنند... لقمان به فرزند خود فرمود ای فرزند! در مقابل حق متواضع باش... ای هشام افراد زیرک در مقابل حق فرو افتاده اند... 

در این دنیا حتی بدترین و شقی ترین انسانها هم از «حق» می گویند  و کسی نیست که از حق گریزان باشند. هرکه را ببینی طرفدار حق است چه ظالم باشد چه مظلوم. همه از حق میگویند و میستایندش. اما ای کاش در عمل هم این طور بود...  چرا می بینیم حق با اینکه روشن اسن جلو اش می ایستند؟   علتهای زیادی می تواند داشته باشد، اما دو تا عامل بیش از سایر عوامل مؤثر است: حرص و ریاست طلبی ...

در قضیه کربلا  حق روشن بود. اما علیه السلام باز آمد مقابل لشکر کوفه و شام... فرمود نسبت مرا می دانید  می دانید من کی هستم. می دانید من پسر دختر پیامبر شما هستم و این را شنیده اید که فرمود در باره من و برادرم: ان هذان سیدا شباب اهل الجنه! من از دروغ بدم می آید، از زمانیکه فهمیده ام خدا دشمن می دارد دروغگو را! از جابر ابن عبد الله انصاری بپرسید از زید ابن ارقم ... در باره این مقالت سئوال کنید... در جوابش پسر اشعث گفت: یا حسین ما نمی فهمیم چه میگوئی! بصلاح توست که بیعت کنی!...

یا وقتی به ابن زیاد میگویند تو چرا بروی حسین شمشیر می کشی، و آب رابروی او بسته ای؟ گفت من می دانم آزردن این خاندان حرام است، اما این مردانگی را ندارم از حکومت ری صرف نظر کنم... این عناد وسر کشی وایستادن در مقابل حق از کجا نشئت می گیرد؟ از حرص و طمع مفرط و از ریاست طلبی....  rgf

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٥
تگ ها :