چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

روزی روزی و چکیده 4

چکیده (4)

قبل ز اینکه چکیده چهارم را بنویسم میخواهم این خبر را بدم به کسانیکه دور از این شهرند...  پیشتر ها  برف و یخبندان قبل از اینکه آبان ماه تمام بشود با عجله خودش رو به مردم تحمیل می کرد. اما انگار امسال نه می خواهد برف بیاید ونه از سرما  (های آنچنانی) خبری میخواهد بشود! فقط چند روز هوا سرد شد و بعد باران آمد و دیگر هیچ... بعضی ها می گویند حتما یک سرّی هست و من می گویم حتما رازی است و شاید اعتدال هوا بخاطر این است که خداوند متعال  به عزا داران ابی عبد الله ارفاق قائل می شود بعد از عاشورا شاید اوضاع تغییر کند...

در هر صورت سهم مرند تا به امروز از برف و باران امسال خیلی کم بوده...

  ...چند سال پیش که بارندگی نبود، توی خانه حرف قحطی و گرسنگی پیش آمد. گفتم: اگر این طوری پیش برود  مردم از گرسنگی می میرند! مادر گفت:« مگر روزی مردم دست باران است ؟ اگر بارندگی نباشد، خدا به آفریده هایش روزی نمی دهد؟خیط شدم.»  مادر راست می گفت. مگر روزی انسان را خدا نمی دهد؟ پس نباید بخاطر کمی نزولات جوی غصه روزی را خورد! روزی دست خداست. خدا روزی روزی را هم میدهد...

باران که روزی گندم است، باراده خدا از ابر فرو می چکد!

خبر دیگر اینکه، مثل هر سال دستجات حسینی در در کوچه و بازار مشاهده می شود. در روز تاسوعا این روند به اوج خواهد رسید واز همه جا نوای عزا بگوش  خواهد رسید...

و حال چکیده چهارم. حدیث دیشب را خواندم.  صحبت دیروز را پی گرفتم. و این طور جمع بندی کردم که: خوش خلقی ثمر دارد! خلاصه داستان دیروز را تکرار و تاکید کردم که آن مرد بخاطر اینکه خوش اخلاقی، از مرگ نجات یافت و توقیق ایمان را نیز یافت.

بعد در ادامه گفتم: سوء خلق هم تبعات دارد. داستان سعد معاذ را نقل کردم که پیامبر چطور در تشییع جنازه او شرکت کرد و چگونه با پای پیاده در کنار سریر او راه می رفت ... بعد از اینکه او را دفن کردند مادرش گفت: هنیئا لک الجنه بهشت گوارایت باد! پیامبر فرمود: یا ام سعد لا تجزمی علی ربک! بر خدایت اینقدر مطمئن نباش، او به ضم قبر دچار شد! قبر چنان او را فشار داد که دنده هایش خرد شد!...اصحاب سئوال کردند چرا؟ ، رسول خدا فرمود بخاطر اینکه در منزل اخلاقش بد بود!...

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۳
تگ ها :