چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

چکیده سخن

چکیده( 1)

درمحرم امسال بعد از نماز مغرب عشا دو منبر در مسجد امام حسن عسکری مرند( خیابان شمس تبریز)  رفته ام.

دیشب آیه 125سوره نحل را عنوان کرده و در باره آداب و تأثیر مو عظه صحبت کردم.

موغظه و خواند براه خدا باید با دلیل و منطق همراباشد* با ملایمت و ذکر مثال همراه گردد* اگر چون و چرا کردند   مجادله باید احسن باشد*

 موعظه در هرکس موثر می افتد، چه عالم و چه جاهل خلافکار، مثال برای عالم: به حکیم سبزواری گفتند یک کسی است در قبرستان قسمتی از بدن خود را دفن کرده و به ایذا و آزار بچه ها هم توجه ندارد.حکیم خودش خواست ببیند... به آن مرد گفت چرا چنین کرده ای گفت: من دانسته ام خدائی است و در قیامت باید برای اعمالم عذری داشته باشم واز اندیشه این موضوع چنین آشفته ام. حکیم بعد از آن تا آخر عمربیشتر اوفات خود را در تفکر و عبادت سپری می کرد.*

  مثال تأثیر موعظه در جاهل: فضیل ابن عیاض،آدم خطر ناکی که هنگامی که بالای دیوار برای خلافکاری بود آیه الم یان.... را شنید و گفت: خدایا وقتش رسیده است و از خلافکاری برگشت و یکی از زهاد زمان خود شد.* 

 امام باقر فرمود: کسی که از درون موعظه کننده نداشته باشد، مواعظ مردم کمتر در وی اثر خواهد کرد*

 

چکیده(2)

در سخنرانی بعد از نماز مغرب عشای امروز اشاربه موضوع دیشب نموده افزودم: همانطور که جسم نیاز به اطعمه و اشربه دارد، روح نیز نیازمند غذاست*  جسم با غذا پا برجاست و روح هم غذامیخواهد و غذای روح موعظه و مطالب حکمت آمیز است* روح با پند و اندرز فربه می شود* همانطور که اگر به جسم غذا نرسد انسان لاغر و علیل می گردد، روح نیز اگر غذای خود، یعنی موعظه و پند و اندرزرا نگیرد علیل می گردد* هانطور که اگر آدم مریض به غذا بی میل است، روح نیز اگر علیل باشد از موعظه گریزان خواهد بود*

توضیخ فرازی از دعای رسول الله( اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا... )هنگامی که ام سلمه در دل شب او را در رختخواب ندید و در جوانب خانه در پی رسول الله گشت و شنید. ام سلمه گریه کرد و گفت: یا رسول الله تو با آن مقام و منزلت چنین میفرمائید... پیامبر فرمود: ای ام سلمه مطمئن نیستم! یونس ع به خودش واگذاشته شد، آن بلا ها بسرش آمد...*

عابدی که به یونس می گفت قوم متمرد را نفرین کن، عالمی که اورا از نفرین نهی میکرد و می گفت: خدا دوست ندارد مخلوقاتش عذاب شوند... نفرین کرد... نشانه های بلا نمایان شد . یونس ع گریخت.. بدریا انداخته شد... قوم براهنمائی عالم توبه کردند... یونس در شکم ماهی در عمق دریا ها سیر کرد... عاقبت به میان قوم خود برگشت...*

انشا الله 10 روز دیگر این سخنرانی ها ادامه خواهد داشت. من الله التوفیقر و علیه التکلان.

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٩/۳٠
تگ ها :