چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

در این دنیا کسی بی غم نباشد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

برای هر کاری که آستین ها را بالا می زنیم باید ابتدا این یادمان باشد که اگر خدا نخواهد هیچ کاری به سر انجام نمی رسد! اول هرکار بانام و یاد خدا بیان گر ایمان و عقیده است.  باید توجه داشت که انسان با ان همه شایستگی ها که دارد، نباید مغرور بشود و خیال کند خودش به تنهائی و بدون استعانت از خدا می تواند کاری از پیش ببرد.  اگر این طور شد که یک کسی خیال کرد که خودش کاره ای است و منم گفت، باید بداند که این قدم اول به ورطه هلاکت است. این آدم خودش را چیزی حساب کرده است. آدمی است که برزایش مشکل است قبول کند  که بالای سرش خدائی است که بدون اراده او هیچ کاری و امری درست نمی شود.

 

قصه پرواز

 قصه این جور آدمها قصه آن مرغان و کلاغانی است که شاید شنیده باشید که جمع شده بودند و در باره پرواز حرف می زدند، کلاغها گفتند: انشا الله ! اگر خدا بخواهد  فردا می پریم!

 مرغهای خانگی همین مرغا هائی از گوشت و تخم آنها استفاده می کنیم، گفتند:  چه خدا بخواهد و چه نخواهد  خواهیم پریم!

این حرف یعنی چه؟ یعنی اینکه ما خودمان قائم به ذاتیم. هرچه هستیم خودمان هستیم. یعنی اگر خواستیم اقدامی بکنیم هیچ چیز مانع نمی بشود. بخاطر همین کبر و غرور، فردایش اما کلاغ پرواز کرد اما مرغ  نتوانست بپرد.

در باره کوه جودی شبیه همین قضیه نقل شده است! 

روایت در در کتاب جهاد با نفس وسایل است:

 فرمان رسید که بعد از توفان کشتی نوح سر کوهی فرود آید. همه کوه جودی تواضع بخرج داد، بخاطر این کشتی نوح بر کوه جودی فرود آمد. قران می فرماید: واستوت علی الجودی!

اینها هرچند ممکن است بگوئیم قصه و داستان و مَثَل است، اما از یک واقعیت و حقیقت پرده بر می دارد و آنهم اینکه چند تا صفت موجب توفیق و چند تای دیگر باعث سلب توفق و هرمان است! یکی اش غفلت است.   

پس باید خودمان را در این باره تقویت کنیم. اگر یک وقت برای چند لحظه خدا را فراموش کردیم خودمان را باید سر زنش کنیم. خدا نکند که یک وقت دچار این مرض بشویم و خیال کنیم اختیار خودمان دست خودمان است!

این بد ترین مرض است. باید انسان خدا را مولای خودش بداند. باید قبول کند که کاره ای نیستیم. اگر این را قبول کردیم، خیلی از مشکلات حل می شود.

 

اگر بشود چه می شود

بهتره در این باره کمی صحبت کنیم. ما معمولا بخاطر این در زحمت هستیم که خیال می کنیم باید همه چیز باید وفق مراد ما پیش برود. اگر این طور بودعلی الظاهر خوب بود و بشر همیشه در آرامش زندگی میکرد. اما عملا این طور نیست! اکر این طور بود خوب بود!  یک کسی نشسته بود کنار دریا و یک کاسه ماست گرفته بود روی دستش و قاشق قاشق ماست به دریا می ریخت. یک کسی از این آدم سئوال کرد: چکار داری می کنی؟ گفت:دارم دوغ درست می کنم! گفت: آخر این شدنی نیست! با یک کاسه دریا دوغ نمی شود! گفت: من هم می دانم، اما اگر بشود چه می شود.

 

روی برخی از مسائل باید زوم کرد

در این دنیا خیلی از مسائل قابل تأمل و تفکر است اما روی یک موضوع باید انسان جدا زوم کند! خیلی درباره اش یاید فکر کند. اگر در این باره که هیچ کس در این دنیا خقیقتا روی آسایش و راحتی را نمی بیند فکر کند یک مقداری آرامش کسب می کند. یک مقداری گله گزاری از دهر و زمانه را کنار می گذترد.  شما چه کسی را در این دنیا سراغ دارید که از ابتدا  الی انتها زندگی تؤام با آرامش داشته باشد. اگر آدمی این جوری پیدابشود- که نمی شود- حتما یک جای کار لنگ است. آخر نمی شود که یک آدم پیدا بشود که اصلا غم و غصه و ناراحتی و بد بیاری نداشته باشد.

چه کسی تا آخر در این دنیا بدون مشکل و نا راحتی زیسته است؟! بیماری، گرسنگی و هزاران درد و الم در کمین انسان بالاخص، و بر سر راه موجودات زنده عموما وجود دارد. هر آن موجودی که نفس می کشد باید مدام ترسان و نگران باشد. همه موجودات زنده مرگ و بیماری دارند. پس این موضوع استثنا بردار نیست. شما خیال نکنید کسانی که ثروت دارند راحت زندگی می کنند. خیال نکنید کسانیکه امکانات در اختیلارشان است پس هیچ مشکلی ندارند. این طور نیست! ای کاش برای چند دقیقه پای درد و دل افرادی که خیال می کنید غم و غصه ای ندارند بنشینید!

 

در این دنیا کسی بی غم نباشد

امروز برای من یک ما جرا ئی پیش آمد و درد ودل جوانی را شنیدم که ظاهرش نشان نمی داد که مشکل داشته باشد.  در عرض چند دقیقه که با هاش صحبت کردم، دستگیرم شد که ایشان

1-      خانمش مریض است

2-      از صبح خروس خوان تا هشت شب کار می کند

3-      حقوق بیش از 300000 تومانیست

4-      70 هزار تومان کرایه خانه می دهد

5-      100 هزار تومان باید خرج دوا و درمان خانمش بکند

6-      ....    

  من هم مشکلاتی داشته و دارم وقتی فهمیدم چقدر مشکل و ناراختی در زندگی دارد، مشکلات و درد خودم فراموشم شد. 

 

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٥
تگ ها :