چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

نمی دانند بر سر کنجد چه آمد!

 

تلفن زنگ زد و ابراهیم رفت و شنیدم که مدام بله بلی می گفت تا اینکه  صدا یم زد . حینی گه گوشی را از دستش می گرفتم، با اشاره سئوال کردم  کیه؟  با اشاره سر کفت: نمی دانم.

گوشی را گرفتم و صدائی آن سوی سیم را شناختم و بلا فاصله گفتم سلام آقای اوتادی...

آقای اوتادی یکی از معلمهای باز نشسته است که به کرج کوچ کرد و ده سالی می شود که ساکن آنجاست. مدتها بود از ایشان خبری نداشتم. ولی چند وقت پیش کتابی دیدم  بنام «فرهنگ ترکی به فارسی و پاره ای از اصطلاخات و کنایات» به قلم ایشان.

 به کتابفروش گفتم: مؤلف از دوستان قدیمی من است هرچند بچه هایش از من بزگترند اما بعضی اشتراکات باعث شده به هم دوستان حمیم گردیم.

 کتاب را ورق زدم اتفاقا در اول کتاب چشمم به این بیت عربی خورد:

 یری الناس الدُهن فـی قواریر صافیا            

ولم یدر ما یجری علـی رأس صمصم

= مردم روغن را صاف و زلال در شیشه می بینند ولی نمی دانند بر سر کنجد بیچاره چه آمده است!

گفتم: این بیت را اول بار حقیر برایشان خواندم و یادم می آید که بلافاصله آنرا یاداشت نمود و حال در اول کتابش می بینم!

امروز که تلفنی ( حدود نیم ساعت) صحبت می کردیم، اشاره ای به این موضوع کرد و گفت: آن بیت را در اول کتاب آورده است...

آقای اوتادی هفت سال متحمل رنج و مشقت شد و بالاخره کتاب را چاپ کرد. ولی از کتابفروشها گله داشت. می گفت: من برای تألیف آن بسیار زحمت کشیدم، اما انگار برخی از کتابفروشها، نمی خواهند بفهمند و همه اش دنبال پول اند که هر روز روی هم بیشتر تلنبار کنند...

در باره «خورندگان بچه پیل» (اولین تجربه حقیر درباب کتاب) نظرش این بود که  خیلی سخت گرفته ام. می گفت شما خیلی مته به خشخاش نهاده اید. منظورش این بود که دوره ریاضت کشی گذشته و نباید در باره مسائل معنوی دیگرزیاد پافشاری کرد و یا شاید من این طور استنباط کرد.

و من در جواب ایشان گفتم: منظورم این نیست که همه مثل فلان عارف و یا مثل معصومین صلوات الله علیهم بکل ازهرچه که هست دست بردارند، من نظرم این است که برای کسب موفقیت باید تلاش کرد آنها که بجائی رسیده اند در سایه تلاش وکار رسیده اند!... 

کتاب خورندگان بچه پیل که در باره اش دوستان اظهار لطغف می کنند به چاپ سوم رسید و ناشر محترم مجوز چاپ دائم آن و کتاب «هنگامه در بغداد » گرفت.

هرچند پاره ای از حق و حقوق من از بین رفت و پایمال شد، ولی بخاطر اینکه کتاب تقریبا موفق بود دیگر مسائل را فراموش کردم.

خلاصه چند کتاب هم معرفی فرمودند. و بعد از نیم ساعت مکالمه تلفنی، در حالیکه هیچ مایل نبود، خدا حافظی کرد و گوشی را گذاشت.

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٩
تگ ها :