چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

به فرزندم حسن

به فرزندم حسن

به فرزندم حسن که شاید حسن نیست و مصلحتی حسن شده و حسین و مهدی و ناصر و قادر و یا فاطمه و زهرا و ملیحه و  وبالاخره هر اسمی که میخواهد داشته باشد و به همه هم سن و سالهای دختر و پسر او . میخواهم آنها را از اشتباه بدر آورم اگر توانستم دین خود را به هم لباسهای  خود و کسانیکه در سلک روحانیتند هستند ادا کنم و در محضر امام عصر علیه السلام سرم را بالا بگیرم و عرض کنم آقا جان من نوکری از نوکر های تو بودم و یکی از بدترین آنها و همیشه در راهی که قدم نهادم با عشق بوده است. آی آقا و ای مولای من و هر شیعه و محب دیگر در این جهان گذران با حب شما زندگی می کند!

آقا جان من از احادیث آبآی کرام و گرام شما اطلاع دارم که فرموده اند شیعیان و مخصوصا کسانیکه در کسوت علما در آمده اند برای اینکه همیشه  هدفشان این بوده است که دین بماند، مدام  مزاحمت ها و آزار شیاطین را تحمل کرده اند  و حتی حسین ابن ابن علی علیه السلام برای زنده ماند دین محمدی و جد بزگوارش صلای فیا سیوف را بگوش عالمیان رساند و در خون خود غوطه خورد تا این دین زنده بماند...

 وقبل از آن رسول گرامی اسلام حضرت محمد ابن عبد الله صلوات الله علیه باقسام ایذا و آزار های نامردمان مبتلا بود و از هیچ آزاری فرو گذار نکردند. تاریخ مملو و مشحون از ستمها ئی است که بر رسول مکرم رفته و ایشان بحکم انک لعلی خلق عظیم بعد ار فتح همه را بخشید.....

آری! ای دختر و یا پسر گرامی که میگوئی پدرت روحانی است و تو نمی توانی سرت را بالا بگیری و فکر می کنی باعث سرشکستگی توست!  تبلیغتات دشمن این طور جلوه داده است که روحانی کسی است که دست بسوی مردم دراز می کند!

اگر روحانی را یک فرد عادی در جامعه هم تلقی کنیم باز باید قبول کنیم که برای گذران زندگی نیاز های روز مره دارد. نیازهای معمول  مثل سایر مردم. او هم از گوشت و خون است و احساس دارد  ناراحت و خوشحال ... می شود. لباسی که برتن دارد مقدسترین است لباس پیامبر.

من وفتی با مردم و در میان مردم هستم  ندیده ام بی احترامی کنند. هیچگاه احساس نکرده ام آنها مرا به دبده حقارت می نگرند و  یا در مورد من نظرشان چیست. اصلا بدنبال کار خود بوده ام و کاری بکار این و آن نداشته ام که  چه می گویند و چه می کنند و در باره  من چه طور فکر می کنند و آیا مرا قبول دارند یا ندارند و مثل هر روحانی دیگر حتی از اقوام نزدیک خود نیز انتظار نداشته ام و ندارم و میخواسته ام و در راهی که در آن قدم نهاده ام مستقیم پیش بروم. حال تو میگوئی که بخاطر پدرت سرت پائین است. بخاطر اینکه پدرت مومن پاکدامن و محب اهل بیت است شرمنده ای!

بلی پدرت نیازهائی دارد و حد اقل این را قبول داری که مثل هر شهروند دیگر باید از مزایای شهروند بودن برخوردار باشد و او هم باید زندگی کند. این را نه تو می توانی منکر بشوی و نه دیگران. روحانی وظیفه مشخصی بر عهده دارد و آنهم در وحله اول ارشاد و راهنمائی مردم است و باید آنها را  از افتاد ن در گرداب ومنجلاب گناه مانع شود. این وظیفه اصلی اوست!

اما در جامعه همانطور که می دانیم عده ای ( بگوئیم قلیل) بدنبال هواهای نفسانی میخواهند هر طور که دوست دارند رفتار نمایند. برای آنها دین و مسلک نه اهمیت دارد و نه از دیگران بر می تابند. روحانی و افراد صالح عمومابا امر به معروف و نهی از منکر مانع کارهای آنانند و بهمین خاطر آن عده قلیل! روحانی را مزاحم خود می می بیند  و برای همین و بخاطر اینکه راحت تر بتواند هر گ... وگناه و اعمال خلاف را مرتکب شود، علیه روحانی و اصلا علیه هر مصلح دست به تبلیغ  می زند و بزعم خود می تواند  مثلا روحانی را منزوی کرده و او را از سر راه بردارد تا مزاحمی نباشد که مانع اش شود.

این از یک سو و نیاز مندی های روحانی از سوی دیگر و اعنقاد مومنین مخلص  و باور حقیقی  آنان به این مسئله که چون روحانی در نزد خدا از قرب و منزلتی شایسته بر خوردار است ممکن است بعنوان هدیه و یا نذر که خود پیامبر هم از گرفتن آن ابائی نداشت ، پیشکش نمایند و روحانی نیز رد نمی کند و از این باب شیاطن وارد شده و انواع اتهامها را بدو نسبت می دهند، و روحانی را تا حد یک متکدی پائین می آورند.

اگر بگوئیم که روحانی مثلا از مردم نذوراتی دریافت می کند، اولا باید مردمی را سر زنش نمود که روحانی را آنقدر از جایگاهش تنزل می دهد که نذری می دهد، نه روحانی را خیال کنیم که  طمع دارد.

 اصلا مگر سایر اقشار نیست که بخاطر زحمات خود از مردم وجهی  می گیرند؟ پس آنها را هم باید فکر کنیم که موجبات شرمساری خانواده اش را فراهم می کند. مثل دست فروشها و تاکسی رانها که با اخذ مبالغی بسیار ناچیز به جامع و مردم خود خدمت می نمایند.

 در جامعه اسلامی هرکس باهر جایگاه و موقعیتی که دراد برای خود در آمدی دارد و از آن طریق به زندگی خود ادامه می دهد. و روحانی هم بخاطر اینکه خیر و شر مردم را گوشزد می نماید مومنین نذری می دهند نه اینکه خودش بخواهد و اگر جائی چانه زده است بخاطر این است که شانیت او زیر سئوال رفته است. کدام کس است که برای اینکه خدمتی و کار انجام داده بدون مزد او را رها کرده اند؟

من بخاطر اینکه کامنت شما یک مقداری دل مرا  بدرد آورده ه است دیگر در بند این نیستم که جملاتم از نظر دستوری چه بلائی بسرشان می آید. میخواهم همانطور که  احساس می کنم حرفم را می فهمی بنویسم. انشا الله جملات با آب تاب و شیک و زیبا بماند برای بعد انشا الله وقتی انشا بهار و پائیز بنویسیم!

و فعلا این مقدار که فقط نظر بنده است و شاید سایر علماء قبول نداشته باشند، برای شما نوشتم انشا الله بقیه اش را بعدا در خدمتتان خواهم بود.

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٦
تگ ها : نقد ، نقد و نظز