چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

تندیسهای گلی و گچی

در کارگــــــه کوزه گری رفتــم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویــــا و خموش

هر یک بزبان حال با من مـی گفت

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 بعد از ظهر دوست گرامی زنگ زد برا گپ و سیر و سیاحت. سر راهم یه طالبی گرفتم و رفتیم بناب و کنار سد قدم زدیم و به موج کوتاه  و حرکت آرام آب تماشا کردیم و یک ساعت بعد تو راه برگشت  به یک ماشین زدبم .

راننده دوستم بود و مقصر طرف ! اومد پائین و چون هیچ حرفی برا گفتن نداشت فقط دست به زخم ماشینش مدل پائنش کشید و رفت نشست پشت رل. دلم براش سوخت آخه مسافر کش بود و گفت که تازه از صافکاری و نقاشی آورده بودش بیرون!...

٢

یه آقای احمدی نامی زنگ زدو گذاشت ما رو سر کار . خواسته بود ساعت هفت در اداره مجتمع  باشم. برای چی؟ با خود گفتم حتما هنر مندا دور هم جمع میشن و قبلا بهم گفته بودن که خبرم می کنن! اما آقا ی ... گفت که نیومدن. 

٣

از اونجا رفتم به سالنی که یه هنرمند مجسمه ساز کارای گلی و گچی اش را به نمایش گذاشته بود.

یه عده این گوشه و اون گوشه داشتن تندیس ها رو تماشا می کردند. استاد نقاشی آقای مرادی شاگرداشو آورده بود و داشتن در حالیکه تندیسها رو مدل خود قرار داده بودند، طرح از روشون می کشیدن..

بعضیا که اونجا بودند  می شناختنم. سر صحبت باز شد و بشوخی به استاد طراحی گفتم: یا چهره من را بکش یا اینکه یه گوشه ای بشین من چهره تو را بکشم...

در حالیکه من رو صندلی نشسته بودم مدل زنده  شدم برای  چند تائی از هنر جو ها و استاد ...

   

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٢
تگ ها : شعر ، خبر