چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

کهنه و نو

کهنه و نو

داشتم با ابو قراضه یا همان پرچم راجا که معرف حضور است، چهار نعل بطرف خانه می آمدم در یک لحظه چشمم به به دوستی محترم افتاد که کنار جاده زیر آفتاب ایستاده بود.

رد کرده بودم و لی لازم بود دنده عقب بگیرم ، اما او هم متوجه شد و بطرفم دوید.

دوستی ما بر می گشت به حد اقل به ده دوازده سال قبل.... 

بع از سلا م و علیک و احوال پرسی گفتم: خونه تشریف می برید؟

گفت: هرجا مسیرتون عوض شد پیاد میشم!

گفتم: تعارف می کنی!... نا سلامتی ما از دوستان قدیمی هستیم.... تا در خونتون نرسونم دست بردار نیستم.

جواب یک تبسم ملیح بود...

....

گفت: فلانی کدام ارگان به امور مساجد رسیدگی میکنه؟

گفتم: والله تا آنجا که من می دانم، یکی دوتا نیستن: میراث فرهنگی و اوقاف و اداره تبلیغات و هیئت امناء..

- راستش من در دوتا از مساجد حضور دارم. مسجد... و.... اونجا قرانهای کهنه ی پاره پوره زیاده!... من تعدادی را جمع کردم گذاشتم کنار تا بغل قرانهای نو نباشند. می دانید اینها را کسی نمی خواند که هیچ در کنار قرانهای نو هم تو ذوق می زنن البته در هر صورت کلام الله اند و نمیشه چیز دیگه ای گفت، اما واقعا هیچکی به اینها دست نمی زنه... موندم به کی بگم؟

گفتم: تنها قرانها کهنه و پاره نیست که مشکل سازه  بلکه در برخی مساجد پتو های کهنه و یا فرشهای پاره پوره هم تو ذوق می زنن! من خودم دیدم که در بر خی مساجد چند تا فرش را رو هم انداخته اند! فرش زیری پاره است همون جور سالهاست مونده ... اما قرانها فرق میکنه قضیه شون بخاطر اینکه نباس بی حرمتی بشه از اون طرف، من هم با شما هم عقیده ام، بهتر اینها را اگر شرع اجازه بده که حتما شرع راهی گذاشته جمع کنند اگر تبدیل به احسن میشه کرد، بکنند و الا بدن برای خمیر.... اصلا من در این باره دست بکار میشم! نگهداری کتاب قانون و راه و رسمی داره و الا اگر توجه نشه، این کتاب که اینقدر عزیزه یک وقت می بینی معضلادرست کرد، چون بمرور زمان آلوده می شن. بجای اینکه قاتق نون بشن قاتل جون میشن و ایجاد مریض هم بکنند. بهتره  چاره ای در این باره اندیشیده بشود. الان درند از کتابخانه های عمومی تا آنجا که من می دانم، کتابهای مستعمل و کهنه را جمع آوری و کتابهای نو را جاگزین می کنند.

و جالبه بهت بگم که من تعداد زیادی کتاب داشتم بردم وقف بکنم قبول نکردند بخاطر اینکه بعضی ها احتیاج  به مرمت داشت! کار خوبی می کنند بنظر من کتاب هم عمر مفید دارد، بعد ش باید کنار کذاشت....

رسیدیم به در خونشون ، بعد از اینکه پیاده شد، خم شد و از آنطرف شیشه که مقداری پائین کشیدم گفت:دستت درد نکنه! فردا پس فردا میخوام کاغذ بدم به اداره... شما هم کمک کن!

دستم را روی چشمم نهادم و گفتم:انشا الله!...

توی را داشتم به این فکر می کردم که چرا این در برخی مسائل سهل انگاریم! یادمه که توی خانه ما از وقتی که یادم می آمد، یک جلد قران قدیمی بود که مادرم گاهی صبحها تلاوت می کرد. درشت خط بود قطور. من هم بعد ها آن را تلاوت می کردم.

بعد ها کمی که سنم بالا رفت، متوجه شدم برخی صفحات قران مثلا در گوشه اش رنگ کاغذ فرق دارد. در این باره  سئوال کردم، گفت که این قران  از سالهای دور تو خونه ما بوده و بخاطر اینکه زیاد قرائت می شد، پاره و از ورق شده بود. آقائی بود که آنوقتها قران های پاره را درست می کرد دادیم او از نو ساخت و شیرازه بهش زد...

باید می دیدین! قرانی بود با جلدی ازچرم، که با وسایل آن زمان روی آن نقش و نگار های زیبائی بوجود آورده بودند...

من آن قران را دوست داشتم ودر جلسات قران می بردم ولی بعدها آنرا به کسی دادیم ...  

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۳/٧
تگ ها : نقد و نظز