چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

یک دو سه

یک دو سه

دو

دیشب گفتم میرم و زودی بخش دوم پست را  می نویسم و میارم، اما خستگی باعث شد بد قولی کنم.

باشه، امشب در خودم نشاطی احساس می کنم و مثل همیشه تند تند می نویسم و مته به خشخاش نمی ذارم: از باز نویسی خوشم نمیاد واز ویرایش  هم خبری نیست. هرکی خواست میخونه و نخواست  ما را بخیر و او را بسلامت.

آنچه نوشته بودم و در اثر خاموشی نا بهنگام رایانه حذف شد و از بین رفت مطلب زیر بود. البته سعی می کنم به این مطلب حال و هوای مسابقه بدم و هرکس حدس زد برایش جائزه ای در نظر خواهم گرفت و قطعا برایش ارسال می کنم، پس حواسها جمع:

چندی قبل عکسی را برای اسکن در دستگاه چهار کاره نهادم که صاحبش گفته بود حتما زود به خودش بر گردانم. عکس شاید در اندازه دو در سه بود . آن عکس را آن دوست به گوشه عکس دیگری چسبانده بود تا بزعم خودش تکمیل کرده باشد.

وقتی عکس را ازش می گرفتم، اطمینان دادم  تا یکی دو ساعت بعد به خودش بر گردانم. اما وقتی اسکن کردم، نمی دانم مشغول چه کاری شدم و فکر می کنم از  دستکاه برش داشتم .

بهر تقدیر وقتی از خانه میخواستم بیرون بروم، یادم آمد که باید آن عکس را به صاحبش بر گردانم.

اول رفت سراغ دستگاه. ظاهرا برداشته بودمش چون آنجا نبود!

بعد همه جا را بدقت گشتم ولی نیافتم. انگار آب شده و رفته بود زیر زمین.  قدیمیا میگن باری! رفتم مغازه دوست و گفتم: فلانی ای کاش اون جور تأکید نمی کردی که  فوری به خودت برش گردانم. گفت: چه شده.

 گفتم: والله نمی دانم کجا گذاشتمش دیگه پیدا نمی کنم.!

یه جوری نگام کرد که راستش خیلی خجل شدم. اما گفت: اشکال نداره...

.... بعد دو هفته که بارها برای کپی و اسکن سراغ دستگاه رفته بودم و دور بر دستگاه پرنت را گشته بودم بالاخره قبول کردم که جائی انداختمش! دیگه گفتم دنبلش نمی گردم. نهایت آن عکس را رایت می کنم و بعدش میدم یکی از لابراتوارها اصلا ده بیست تا از روش چاپ کنه و خلاص!

... اما دیروز و یا پریروز، وقتی برای چندمین بار خواستم عکسی را کپی کنم، در کمال تعجب وقتی قسمت متحرک رویه اسکن را بلند نمودم، دیدم  عکس آنجاست.

البته لازم به تذکر است که از آن دستگاه فقط بنده استفاده می کنم، و بارها و بارها بعد از مفقود شدن عکس از دسنتگاه اسکن استفاده کرده بودم، واصلا هم بی دقتی در کار نبوده!

احتما بدین قضیه از چه قراره؟ البته اگر یکدفعه به ذهنتان خطور کرد نگین این فلانی چقدر ساده است، چون من خودم بلا فاصله دو زاریم بعد از پیدا شدن افتاد.

سه

اما امروز کلی در تبریز این ور و آنور رفتم.

کارگاههای زیادی توتبریز هست. من تو انتشاراتی ... نشسته بودن و داشتم در کارگاه کوچک روبر به دستگاه چاپی که مدام در مقوا های هم اندازه  با سر و صدای خاص تغییراتی  می داد که بعدا وقتی تعارف کرد و رفتم  نزد دستگاه متوجه شدم در حال خط تا زدن به جعبه  جوراب است.

چون دستگاه قدیمی بود،  از کارش خوشم آمد و برخی سئوالات را کردم آقا  ر - خ  جواب داد، من هم از زوایای محتلف عکس گرفتم برای یادگار و...

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۳/٧
تگ ها :