چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

عزاداری در روز شهادت بیبی دوعالم

مردی که قلبی از  طلا  داشت

در پمپ بنزین پرچم راجا بنای کج خلقی را نهاد و داشت پاک نا امیدم می کرد که آقای آستراقانی که آمده بود به موتورش بنزین بزند گفت: چشه؟

گفتم نمی دونم... عوض اینکه اونجا وایسی بیا ببین چه ش دیگه!..

لبخند زد و موتور به دوپایه زد آمد و گفت: یه سکه بده!

لباسهایش چرب و چیلی بود مثل همه آدمهای زحمت کش، اما سکه رو برای چی ازم می خواست؟!

یادم اومد که باید یه سکه صد تومانی داشته باشم. در تهران تافتون خریدم تو قطار بخورم باقیش را یه صد تومانی داد. از جیب پیرهنم درش آوردم و گفتم:« میخوای چکار؟»

خم شد و با اون سکه دو تا پیچ استارت را بهم وصل کرد. ماشین استارد خورد! بعد اومد سراغ باطری...

گفتم بچه کجائی؟

 گفت استراقان.

گفتم همون آستاراقانی که رو تل طلا ست؟

گفت: آره.

گفتم: اینجا چکار می کنی برو از آن طلا ها کمی هم برای ما بیار!

گفت: والله هرچی داشتم فروختم و تراکتور خریدم، حالا میگن کار نداریم...

دستش درد نکند کمکم کرد و تونستم در عزا داری هیئتها که قرار بود در مرکز گرد بیایند شرکت کنم!

 قطعه سنگ دارای رگه های طلا از معدن آن منطقه. این قطعه را  پیر مردی که مدعی بود اول بار معدن را کشف کرد، برسم هدیه بمن داد . 

(موچود عندی)

و مرند در روز شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها

هیئت هائی که آمده بودند:

1- بقیه الله2 - زینبیه3- امام حسین 4- جواد الائمه 5-...

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٧
تگ ها : خبر