چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

عجله

عجله

نقدما از صدتا بد وبیراه بدتر بود! خودش خواست اینطوری بشه. وقتی شعرشو خوند نمی بایست ازمون نظر بخواد. گفت چطور بود؟ گفتیم خوب بود. من گفتم: شما سی ساله شعر میگین، شعرتون کم ایراده... بعد گفتم: نمی دونم، شعرتون شعر شعرای سلف رو تو خاطر آدم زنده میکنه... مفرداتش یه جوریه که آدم انگار بارها به گوشش خورده: گبر، عشق، بتخانه...

- ترکیباتی توش آوردم که تو هیچ دیوانی نمیشه لنگشو دید!

دوست دیگرمون در اومد: هنر اصلا خیلی پختگی میخواد! آدم هرچی میکنه باز راضی نیست از کارش، در باره کار دیگران هم وقتی می بینه و می شنوه کم قبولش داره... اصلا گاهی قبول میکنه ولی زودی پشیمون میشه ردش میکنه... نمی دونم دیدین مثلا بعضی آثار خوشنویسی رو که اول نگاه می کنی میگی  روش دیگه خطی نیس، از این بهتر نمیشه! سرتو بر می گردونی و دوباره وقتی میبینیش،ای داد! چقدر افت کرد، کم کم از چشت می افته... گاهی شعر هم اینجوریه، بار اول میشنوی...

- چند تا علت می تونه داشته باشه، بعضیا شو می دونم، یکیش اینکه ممکنه اون اثر هنری شتابزده خلق شده، یا خالقش کار کشته نیست.

- درسته. اعراب قبل از اسلام شعرا شون روی شعر یه سال کار میکردن. اشعار ی دارن حولیات یعنی اشعاری که روشون یکسال کار شده. بعد گویا می آویختنش از دیوار کعبه، اما ما میخوای نتیجه کارمون رو زود ببینیم و زودی هنر خودمونو نشون بدیم. خوب معلومه دیگه دست پخت هنرمند  چیه آتوقت.  داوینچی لبخد ژکوند رو چهار سال طول کشید تموم کنه، تابلوی شام آخرش اونقدر طول کشید که میخواستن از خیرش بگذرند. میگن داوینجی یه آدمی رو دیدکه قیافه ش مناسب  یهودا بود، همونی که عیسی را لو داد، نقاش پیش رفت و گفت میخواد مدلش بشه. قبول کرد و بعد گفت او را می شناسه یا نه. نقاش گفت نه! گفت من همون بچه ام که عیسی را از روی قیافه ش کشیدی! با این حساب تابلوی شام آخر داوینچی خیلی طول کشیده...

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۸
تگ ها : چکیده