چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

نبشتن زگفتن مهمتر

نبشتن زگفتن مهــمتر

بسه! بحد کافی وقت تلف کردم. دیگه میخوام بنویسم. نه اینکه بی کار نشسته بودم، اما بنظر من کار با ارزش، لغزاندن قلم روی کاغذه، یا دیدن رد پای قلم در دفتر! فوق این کار، کاری نیس! ن والقلم. خدا بهش سوگند خورده. در باره ش هرچی بگن کم گفته ن. دکتر جمله ای داره خیلی وقت پیش زیر عکسش خوندم: دستم را قلم می کنم و قلم را زمین نمی گذارم. خیلی کیف کردم.

یه شعری هم خوندم مدتها پیش یادمه اینجا میگم: این جوری شروع می شد: ای اهل قلم قلم تفنگ است امروز! من میگم همیشه اسلحه کار آمدیه. میشه با هاش جنگید! صاحابش همیشه غالبه!...

بعد یک دوبیتی عاشقانه هم اینجوری شروع میشه که جوونا زمزمه می کنن: قلم آور که من دفتر نویسم...

خلاصه این قلم و خط اگه کشف نشده بود!... با یه تکه چوب دنیا رو زیر و زبر میشه کرد!

امیل زولا: قدرت قلم متکی بحق و عدالت از هر اسلحه و شمشیری قویتر، تواناتر و برنده تر است.

یکی از سلاطین مستبد هم گفته: هر وقت که پایه تخت من می لرزد،  حس می کنم نویسنده آزاد مردی قلم بدست گرفته!

ولتر میگه: ما دام که قلم ادیب در دست من است، از اینکه تاج شاهی بر سر ندارم متألم نیستم!

توفیق الحکیم گفتخ و یا نوشته:دنیای مترقی امروز هم اصلاحات بزرگ خود را به نوک قلم و نور نگارش بدهکار است!

نصیحه الملوک: کار های این جهان به دو چیز بر پاست: یکی شمشیر و دیگری قلم! په اگر شمشیر و قلم نیستی، این جهان بپا نیستی! واین دو حاکمند اندر همه چیزها!

مسعود سعد:

نبشتن زگفتن مهــــــــــــــمتر شناس

بگاه نوشـــــــــــــــتن بجا آر هوش!

سخن با قلم چون قلــــــم راست دار

به نیک و به بد در سخن نیـک  کوش

دو نوک قلــــــم را مدان جز دو چیز

یکی صرف زهر و یکی محض  نوش.

یکی دیگه گفته:

قلم گفتا که من شاه جهـــانم

قلم زن را به دولت می رسانم.

اسدی:

نویسنده را دست گویا بود

گل دانش از دلش بویا بود

ابو حنیفه اسکافی:

با قلم چونکه تیغ یار کنـــی

در نمانی زملک هفت اقلیم

...میخوستم چه کنم و چی شد! میخواستم بنویسم امروز گفتن با خبر نگار یکی از نشریه جات محلی مصاحبه کنم، میخواستم بگم در مراسم جشن تکلیف مدرسه صحبت کردم و میخواستم بگم... میخواستم بگم میخواهم بنویسم، وسیله اش را ستودم!

عجیبتر اینکه یه کتابیه واریته و مطالب مختلف داره، میخواستم از توش یه جمله درباره قلم در بیارم ، همینکه از قفسه برش داشتم و باز کردم، اولین کلمه ای که دیدم قلم بود!

...برای بچه هااز جشن و تکلیف گفتم. گفتم  شادی و جشن باید علت  داشته باشه. هر جا جشنی برپا میشه حتما یه علتی داره. اگه یک کسی بچه دار بشمه جشن می گیره، اگه عروس بیاره جشن می گیرن... خلاصه شادی و سرور و سورها بخاطر چیزی است! آدم خودش تلاش میکنه خدا هم بهش کمک میکنه موفق میشه در کاری، از تلاشش نتیجه می گیره و شاد و خوشحاله، جشن می گیره!

 اما برای شما الان جشنه برای اینکه مرحله بچگی  رو پشت سر گذاشتین وبه نوجوانی منتقل شدین. این خیلی موضوع بزرگیه و لازمه شادی کنین و جشن بگیرین...

شما از این به بعد مسئولیت سنگین میاد روی دوشاتون. از این به بعد شما با یه پیر مرد هفتاد ساله در مسائل شرعی فرق ندارین: اگر  یک آدم پیر باید نماز بخونه، شما هم باید نماز بخونین، شما هم باید از این به بعد روزه بگیریدو....

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/٢
تگ ها : شعر ، چکیده