چکاو بلند پرواز soaring skylark;

این وبلاگ بیشتر به مسائل اعتقادی ،اخلاقی و خاطرات روزانه و مسائل ادبی و هنری می پردازد ولاغیر !تذکر:نظرات بدون اسم و آدرس ممکن است تائید نشود. مطلب دیگر این است که من بیش از یک ساعت برای مطالب وبلاگم وقت صرف نمی کنم و اشتباهات دستوری و اغلاط املائی ناشی از این موضوع است. من در اینجا اگر جدی نبوده ام نه اینکه نمی خواهم جدی باشم، اشتغالات و گرفتاریها مانع از آن است که بیشتر وقت برای پرباری مطالب بگذارم.

نشد!

 

شعر

22137931041033374477.jpg

نشد!

شاعر: علی رضا حکیمی متخلص به مؤمن

                     

                      شرح غم را خواستم پنهان کنم اما نشد   

                        با وصالت درد هجران را کنم درمان نشـــــد

لشکر شادی فرستادم به جنگ جیش غم

تا بلاد دل منزه ســــــــــــازم از عدوان نشد

سعی کردم تا شود دنیا بکامم همچو شهد

زندگانی را دهم آخر ســـــــر و سامان نشد

گرد پیری بر سرم بنشست و شد مویم سپید

لیک پیری هم برایم نقـــــــــــــــطه پایان نشد

شرح غم سر داد مؤمن تا شـــــود از وی رها

تا سمنــــــد دل سر کویت  دهد جـولان نشد 

*بعد از ظهر خدمت  شاعر محترم  بودم. ایشان شعر تازه اش را برایم خواند و بدون فوت وقت همین که دفتر شعرش را برداشت بخواند من هم پشت تقویم اهدائی دوست دیگر تند و تند یاداشت کردم اما حیف این تند نویسی کار بدستم داد و برخی  کلمات ازبس بد خط نوشته شد مجبور شدم دو تا از ابیات شعر را نیاوردم !

*می گفت چهار دفتر صد برگ پر از شعر دارد. آنها را نشانم داد .

*سال سال عجیبی است! ایشان هم می گفت حوصله چندانی برای حضور در محفل ادبی ندارند. گفت اگر اصرار دوستان نباشد  شرکت نمی کنم.

 

  
نویسنده : احمد سلطانپور ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٠
تگ ها : شعر